خانه / صراط عشق / شورای نویسندگان / «ملکه» / قسمت دوم
نور عظیم آسمانی 2

«ملکه» / قسمت دوم

بسم الله الرحمن الرحیم

«ملکه»

قسمت دوم

از پشت میز بلند شد، پنجره را گشود، انوار خورشید از لابه لای برگ های چنار جلوی پنجره تلاءلوی زیبای خود را به رخ کشید، به یاد نور عظیم آسمانی افتاد.

با حسرت چشمانش رابست، ایکاش او نیز مَلَک بود، می توانست نور عظیم آسمانی را با تمام وجود درک کند! از محضر گران قدرش بهره ببرد.

بودن در نور سرآغاز شناخت بود!

می توانست در نور بماند، با او زندگی کند، در او زندگی کند، با وجودش حی شود، روحیه بگیرد.

نور به اذن الله به او معرفت می بخشید، وجودش در نور تغییر می کرد، ناجوریها و کاستی های وجودش با نور اصلاح می شد.

روحیه اش روحیه نور می شد، صفاتش صفات نور می شد، کم کم گِل ضخیم و تیره وجودش در نور حل می شد و به پوسته ای ظریف و نورانی مبدل می شد، کم کم پوسته هم از بین می رفت، پرتویی از نور میشد که همواره در معیت نور عظیم آسمانی بود.

ایکاش می توانست به نور معرفت پیدا کند!

کاش او هم یک مَلَک بود!!!!!

………………………………………………………………….

ملکه احساس می کرد صحنه باشکوه پیش رویش رو به اتمام است. این را از حالت نور متوجه می شد.

نور آماده عزیمت شده بود.

ملکه دوباره احساس حرکت کرد، این بار نور به سمت بالا به حرکت در آمده بود.

ملکه احساس کرد دلش برای پادشاه عالم تنگ می شود، ولی غرقه بودن در نور عظیم آسمانی به او مجال دل تنگی نداد. ملکه همراه تمام مشایعت کنندگان نور به سمت بالا در حال حرکت بود. نمی توانست چشم از امامش ع بر دارد.

به خودش دلداری می داد که اگر نمی تواند روی ماه امام عالم ع را ببیند لااقل درون نور هست! از این فکر شادیی در دلش دمیده شد.فکر می کرد تا آخر عمر می تواند در نور بماند و با او زندگی کند.

ملکه به طبقه ششم آسمانها رسید! همراه نور و تمامی اهل آسمان ششم، حس غریب دلتنگی در وجودش خزید!

با خودش گفت چرا؟ این چه حالتی است؟

همه ایستاده بودند، نور رفته رفته وجود ملائک را ترک نمود و بالا رفت، ملکه به نور نگاهی انداخت، باورش نمی شد! یعنی چه؟ چرا نور دارد ایشان را ترک می کند؟ عده ای که ساکن آسمان هفتم بودند هنوز با نور بالا می رفتند!

ملکه خالی شد! دلش لرزید! تمام شعف و روحیه ای که از نور گرفته بود به دلتنگی مبدل شد!

گریان دوید و دامان مادر را گرفت: مادر چه شد؟ مادر در حالیکه لبانش از شدت اندوه می لرزید گفت: باید دوباره صبر کنیم و انتظار بکشیم! باید بدویم و انجام وظیفه کنیم تا 8 ماه دیگر!

– مادر یعنی چه؟ چرا نور بالا رفت و مارا با خود نبرد؟ مگر می شود چنین زندگی شیرینی را تجربه کرد و 8 ماه دوری را دوام آورد؟

مادر با مهربانی چشمان پر از اشک ملکه را پاک نمود و گفت: ملکه جان ، آنچه دیدی الروح بود، الروح نوری است از جنس عرش[1] و یکی از وجوهات سرور و مولایمان حضرت زهرا س می باشد. هم او که داستانشان را برایت گفته بودم که چطور در غربت و تنهایی عالم مادی را ترک نمودند!

ملکه به یاد آورد!

ایشان هر سال در شب دفنشان از عرش حرکت می کنند وخیراتی از جنس عرش را نیز پایین می آورند تا وارد آسمان هفتم شوند، در آنجا امورات عرشی تبدیل به امر برزخی می شود، چشمه کافور[2] .

و باز پایین ترمی آیند تا در شب قدر در آسمان پنجم با نورِ چشمشان ملاقات کنند، سپس بعد از اتمام مراسم شب قدر دوباره بالا می روند و از آسمان ها خارج شده به سوی عرش عزیمت می کنند.

ما ملائکه اجازه داریم 4 ماه از سال را با ایشان در آسمان ها همراه شویم! با وجود الروح است که توان و قدرت نزول به عوالم پایین تر و نزول امور را پیدا می کنیم.خدا چنین مقدر فرموده است.

این چهار ماه شیرین! ملکه نمی توانست جلوی اشک خود را بگیرد!

– مادر جان مگر ما چهار ماه با الروح بودیم؟

-بله دلبندم!      – چقدر زود گذشت و چقدر کوتاه به نظر آمد!

– همین طوره عزیزم!            – ولی مادر، ما با ایشان زندگی واقعی را تجربه کردیم! انگار ایشان روحی بودند که در ما زندگی دمیدند! شادی و عشق و حرکت دمیدند!

– بله عزیزم              – حال چه کنیم؟

– انتظار می کشیم!               – ولی مادر!!!!!

– زندگی واقعی برای ما در معیت الروح بودن است، در او بودن و در او نفس کشیدن و با او همراه شدن است، لحظه ای جدا از او نشدن است! ولی اوج زندگی، انتظار الروح را کشیدن است!

سوره قدر داستان زندگی ما ملائکه است! داستان همراهی با الروح و زنده شدن ما! داستان نزول امور با همراهی الروح! که اگر الروح نباشد امور هم در مسیر نزول از هم می پاشند!

-انسان ها چه مادر؟ آیا ایشان هم چون ما از نور جدا می شوند؟

– قصه آدمیان با ما تفاوت دارد ملکه!

سوره نور نسخه همراهی ایشان با نور عظیم آسمانی است.

في بُيُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْکَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ اْلآصالِ[3]

بیوت، بیوتی که خداوند اذن رفعت و بالا رفتن و رشد کردن در آنها را داده است! بیوتی که نور علی نور[4] هستند!

نور الروح در این بیت ها باقی می ماند و در دسترس است، برای کسانی که با تقوی ورزیدن قلعه وجود را محکم نموده و با تزکیه درون قلعه را از هر رجس و ناجوری پاک نگه دارند و خود را مقید به حفظ ادب و آداب محضر نمایند[5]،آنگاه اذن ورود به بیت به اذن الله برایشان صادر می شود! بیت مادر مهربان س! می توانند همواره و در تمام سال در بیت مادرس و در نور مادر س زندگی کنند. آن قدر بر صفات پایمردی کنند[6] که نور در درونشان نفوذ کرده و ایشان را در بر گیرد، مهربانانه، چونان مادری که فرزندش را در آغوش می گیرد که این سرآغاز معرفت به نور است .

منتظر بمان ملکه! در حالیکه دیگر بزرگ شده ای! باید انجام وظیفه کنی! باید وظایفی را که پروردگار عالم برعهده تو گذاشته به بهترین وجه انجام دهی، در حالیکه چشم هایت همواره روبه آسمان هاست و انتظار می کشی تا او دوباره در آسمان هفتم آشکار گردد.

سالی به شوق آمدنش، صبر کرده ایم

این انتظار رسیدن، بسی مطلوب مادر س است![7]

…………………………………………………………………………

کتاب را بست! آهی کشید و به فکر فرو رفت!

از پروردگارش خجالت می کشید به خاطر آرزویی که در دل کرده بود! به خود گفت: اگر خداوند اکنون تورا انسانی کفور بخواند حق است! ولی در دل می دانست که پروردگار رحیمش اورا خواهد بخشید.

وضو گرفت، جانمازش را پهن کرد و لحظه ای به انتظار محبت مادر مهربان س مکث نمود. می دانست نماز را برای چه می خواند! تا محضر پروردگارش را درک کند و محضر اسم او را !

إِنَّني أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْني وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْري[8]، این خواسته پروردگارش بود.

چه خوشبخت بود او!

دست هایش را رو به آسمان بلند کرد، الحمد لله که مارا انسان آفریدی!

الحمد لله که مارا مسلمان قرار دادی!

الحمدلله که حب اهل بیت آخرین پیامبرص و مقرب ترینشان را در دلمان قرار دادی!

نمی‌توانم خود را شیعه بنامم ولی الحمد لله که در مملکتی شیعه نشین به دنیایمان آوردی!

الحمد لله که بیت مادر مهربان س را برایمان محل ارتفاع گرفتن و با او بودن قرار دادی!

الحمد لله که مارا بسته به بال ایشان قرار دادی و بر خوان کریمانه ات نشاندی!

الحمد لله که فرهنگ بودن در بیت را در سوره نور راهنمای ما قرار دادی و اذن همواره با او بودن را برایمان صادر کردی به بهانه رعایت آدابی چند در محضرت!

الحمد لله که بین ما و مادر مهربان س جدایی نخواهد افتاد!

چشم انتظار محبت بی کران و پیوسته اش می باشیم تا سال قدریی دیگر .

[1] غافر15 – رَفيعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلي مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلاقِ

[2] الإنسان5 – إِنَّ اْلأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُورًا

[3] النور36

[4] النور35

[5] النور 31-30

[6] النور37

[7] شعر وصال،طه

[8]طه14 – إِنَّني أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْني وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْري

همچنین ببینید

کشتی دزان دریایی

طراح: سید محمدعلی بلادی فر

مادری به وسعت کوثر

من نباشم تا تو باشی ... مدتهاست که این جمله مرا به خود مشغول کرده است ... مادرجان ؛ فکر میکنم که چه کردم تا وصف این جمله شامل حال نزارم باشد !؟

3 دیدگاه

  1. احسنت احسنت
    همه همدیگر را دعا کنیم تا از وصل ترین مومنان به حبل الله باشیم
    چرا که خالق خواسته
    تا کسی وصل به اهلبیت علیهم السلام یعنی برگزیدگان الهی نباشد نتواند رشد کند
    لذا میگوید
    و اذا سالک عبادی عنی
    فانی قریب
    اجیب دعوه الداع اذا دعان
    فلیستجیبوا لی
    و لیومنوا بی
    لعلهم یرشدون
    یادمان باشد که در ماه مبارک رمضان مدام دعا میکردیم
    اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک
    این روحانیت رمضان را از دست ندهیم …

  2. اللهم صل علی محمد و آل محمد
    الحمد لله
    خیلی متشکر

  3. فدای فاطمه س

    الحمد لله رب العالمین
    زندگی چشم انتظار محبت مادر س بودن است

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.