نور عظیم آسمانی 2

محضر نور

در فضایِ قابلِ وصف، هیچ نبود، مگر نوری از الله!

خدا، آن نور را 2، سپس 3، بعد 4، و 5، قرار داد، و به 14 رساند!

و اینها بُنِ شجره ای شده اند در عوالم و نشأت!

آدم علیه السلام با اسماءِ هؤلاءِ خداوندی، بهشتی ساخت، ولی چند ساعتی بیش در آن نبود!

چون عزم لازم را نداشت، از بهشتِ خداوندی اخراج شد و هبوط کرد!

وَ لَقَدْ عَهِدْنَآ إِلَى ءَادَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِىَ و َلَمْ نَجِدْ لَهُۥ عَزْمًا   (طه 115)

و طی مراحلی، با همسرش علیها السلام، در کفِ آسمانِ اول، در زمین قرار گرفت!

او حدود 300 سال عزم و سعیِ وافر نشان داد، تا به محبتِ الهی، مشمولِ القایِ کلمات شد،

و از کلماتیون!

فَتَلَقَّى ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَـاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ   (37 بقره)

بنی آدم که مدت کوتاهی در زمین مادی است، و بعد به برزخ، در آسمانها برده می شود،

با هدایت و راهنمایی انبیاء و رسل علیهم السلام دانست، می تواند چون پدرش، آدم علیه السلام در بهشت برزخی، سکنی گیرد!

و حتی اگر در زمین، زمینه را بهتر مهیا کند، و توشه برگیرد، می تواند در درجاتی رفیع تر از عوالم بالا و نشأتِ پیش رو، از دیگران سرعت و سبقت گیرد!

البته همه یِ اینها ابتدا بندِ به این است که، در زمینِ مادی، چنان عمل کند، تا بر صراطِ مستقیم باشد و از جنس آن گردد!…

شاید مشهورترین و مهم ترین و کاربردی ترین آیه برایِ هر مسلمانی، آیه الکرسی است،

که در آن، پس از ذکر توحید در ذات و توحید در نظام، خداوند از توحیدِ ولایی سخن رانده!

که ابلیس لعین به آن دو توحید، ایمان داشت! ولی سلسه یِ توحیدِ ولایی را بر نتافت!

و از جایگاهش اخراج شد و هبوط یافت!

و در پایین ترین درکاتِ جهنمِ خداوندی قرار گرفت!

خداوند رحمان و رحیم را شاکریم که با قرآن نازل شده اش، به ما فهماند که:

هدفِ اصلیِ بندگانِ رب العالمین، همواره باید:

در پیِ خارج تر شدن از ظلمات، و نورانی تر شدن باشد!

چرا که این برنامه یِ خداوندی برای انسان ها و مؤمنان، در هر درجه ای که هستند، است!

هرچند این سیر، بردنی است و نه رفتنی! بهانه ای لازم است…

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ      (257 بقره)

الر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ   لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ

(ابراهیم 1)

و این میسور نیست، مگر اینکه: از همین اعماقِ عالم، بر صراطِ مستقیم خالقِ مان باشیم…

حال نمی دانم، چگونه حمد و شکرِ پروردگارِ رحمان و رحیم را بجا آرم؟!…

که در اوجِ ناتوانی و پستی، در عمقِ هستی، معبودم، نورش را، نورالله را به راحتی در معرضم قرار داده، تا سیراب شوم!…

که با ایمان به نورالله ، و تبعیت از نورالله، از هرچه فسق است و هرآنچه ظلم است، دورتر شوم،

تا لایقِ جانان شوم…! انشاءالله

محبوب، حُب و عشق به کلمهالله را از کودکی در من آمیخت،

و بتدریج با نور ایمان آشنایم کرد،

و دستم بگرفت و پا به پا برد…

تا در عمل، به شیرینی و لذت، محضریتش را دریابم و مفتونش شوم!…

هیچگاه برمن و ما سخت نگرفت و نمی گیرد!

ما چون از مسیر الهی دور می شویم، سختی و کاستی احاطه مان می کند!

البته، غیر از مواقعی که خداوند برای رفعت دادن مان، و به خیرات رساندن مان، امتحان مان می کند، و در فتنه، یا فتنه هایی قرارمان می دهد!

خدایِ رحیم، برای بهره مندی از نورش، کار شاقی از کسی نمی خواهد! چرا؟!

چون: حنان است! با مهربانی و لذت و محبت و شادی سیر می دهد!…

شاید سِیر، از لبخند و مهر ورزیدن به والدین شروع می شود،

تا در عمل بیاموزیم، چگونه، می توان با شادی، به سهولت، کسب نور کرد!

مدام مصادیق گوناگونی از کسب نور را در معرض مان گذاشته:

علم آموزی ابتدایی!

فکر کردن به خدا و هستی و  چگونگیِ خلقتش!

یاد حسین علیه السلام، و بودن در مراسم و مجالس حسینی!

و برایِ دردانه یِ مظلومِ حضرتِ زهرا سلامالله علیها سینه زدن و اشک ریختن!

سپس نور وضو و نور نماز و… را دستمایه مان قرار داد!…

به منِ کوچکِ نوآموز، آموخت و تشویقم کرد، چگونه مانند او(خدا) به کلمهالله صلوات نثارکنم!

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا

(احزاب 56)

در اندیشه بودم که چه سود از مدام صلوات فرستادن!؟

مگر رسولالله، حبیبِ خدا، به صلوات من و ما نیازی دارد…؟!

باز خودش متوجه ام کرد! که خدایِ خالقِ آسمانها و زمین، نه فقط بر سیدِ رسولانِ اولی العزم صلیالله علیه و آله، بلکه:  بر منِ حقیر هم مدام صلوات می فرستد…!

و هنوز از حیرت و سرور و فهم این معجزه، خارج نشده بودم، که تأکید کرد:

کارگزارنش را نیز گمارده تا بی وقفه بر من صلوات بفرستند!

چرا؟! گفت:

هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۚ

وَ كَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا    (احزاب 43)

خدای خوب من…!

ای خالق زیبایی ها و شگفتی ها…!

برای نورانی تر شدنم، مرا از کودکی با صلوات آشنا و مأنوس کردی،

که بتدریج، از ظلمات خارج شوم و بسوی نور روم…!

تا در بالایِ آسمان اول قرار گیرم!…

اما چرا درماندن؟! راه که بسویِ آسمانِ دوم که همواره باز است!

بشتابم در هر موقعیت، در خیل و صَفِ مجاهدینِ فی سبیلِ الله، قرارگیرم!

إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلَّذِينَ يُقَـاتِلُونَ فِى سَبِيلِهِۦ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَـانٌ مَّرْصُوصٌ  (صف 4)

اگر شهید شدم، که به برکتِ مولایم، حداقل بر سُبُلَ ٱلسَّلَامِ در آسمانِ دوم جای گیرم!

يَهْدِى بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضْوَ‌انَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَـامِ

وَ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَـاتِ إِلَى ٱلنُّورِ بِإِذْنِهِۦ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَ‌اطٍ مُّسْتَقِيمٍ   (مایده16)          

اگر هم شهید نشدم، با توکل به خدایِ عزیز، در حریمش به جهاد اکبر همت گمارم!

تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَ رَسُولِهِۦ وَ تُجَـاهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَ‌الِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ ۚ

ذَ‌الِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ   (صف 11)

متاسفانه یهود و نصاری، با شرک ورزیدن، خود را از کسب نور ٱللَّه محروم کردند!

ولی کسانیکه در این زمانه مهیا و آرزومند صعودند، تا در نشأت پیش روند،

از دو مصداقِالهدیودین الحقکه عزیزِ حکیم در معرض شان قرار داده،

می توانند بهره جویند…

هُوَ ٱلَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلْهُدَى وَ دِينِ ٱلْحَقِّ لِيُظْهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَ لَوْ كَرِهَ ٱلْمُشْرِكُونَ (صف 9)

حال، خلایق بگویید: این محبت های عظیم و فراوان را چگونه باید پاس داشت؟!…

جز اینکه بنالم:

خدایا!

حمد و شکری را همسنگ این عطاهایت نمی دانم! در حالیکه معترفم، استحقاقش را اصلاً ندارم…

اما سعی دارم در این اعماق، از این فرصت بهره جویم، با توکل بخدا، با کسب نور، از نورالله،

سربازی قَدَر باشم، درخیلِ انصارالله،

يَـا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا كُونُوا أَنصَارَ ٱللَّهِ    (صف14)

سپس برای حزبالله!

لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَ ٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ ٱللَّهَ وَ رَسُولَهُۥ وَ لَوْ كَانُوا ءَابَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَ‌انَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ

أُولَـئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْإِيمَـانَ وَ أَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ ۖ

 وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّـاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـارُ خَـالِدِينَ فِيهَا ۚ

رَضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ۚ

أُولَـئِكَ حِزْبُ ٱللَّهِ ۚ أَلَآ إِنَّ حِزْبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ    (مجادله22)

و با فضایی که خدا به روی همگان گشوده، انشاءالله حتی با بضاعت اندک و سعیِ وافرم،

منجی آدم و عالم را یاری رسانم!

و با تقوا و رضوانِ الهی، موجب سُرورِ مولایم ع گردم انشاءالله

عبد مالک یوم الدین

انوشه گیلانی نژاد

21/7/97

Serateeshgh.com

 

همچنین ببینید

نیم نگاه

گرچه ایام ولادت ها است، دل من گاه به اشک گاه به غم لبریز است. …

شعر/ تمنا

دوست داشتم شعری، به درد دل بسرایم/ بدون وزن و قافیه شدآقا! به لطف خود بپذیر

یک دیدگاه

  1. بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام و عرض خداقوت
    ازمطالب ارزشمندتان تشکر وقدردانی می نمایم،مطالب ارائه شده راهنمایی شد برای اینکه به مطالب دیگران مراجعه نمایم آیا علمای شیعه دراین خصوص مطالبی دارند؟
    مرحوم استاد سید مرتضی عسکری (ره) در آغاز درس حدیث که درجمع دانشجویان دانشکده «اصول الدین» بر پا میشد،به مناسبتهای گوناگون یادآور میشدند که هدف ایشان از تأسیس این دانشکده، پروراندن افرادی متعهّد بوده تا آنها عقاید درست شیعه را ترویج نمایند و در دوران غیبت کبری یاوران حضرت صاحب(عجل الله تعالی فرجه ) باشند.ایشان غالباً در ابتدای بحث به این دو ایه تمسّک میجستند.
    (فلمّا احسّ عیسی منهم الکفر قال من انصاری الی اللّه قال الحواریون نحن انصار اللّه آمنّا باللّه و اشهد بانّا مسلمون)؛هنگامیکه عیسی علیه السلام در واپسین لحظه هایی که با حواریون سپری میکرد،به آنان فرمود:پس از عروج من چه کسی مرا در دین خدا یاری میکند؟حواریان گفتند:ما یاری کنندگان خدا پس از تو خواهیم بود، به خدا ایمان داریم و شاهد باش که من در مقابل آئین خدا و تو سر تسلیم فرود آوردیم.پروردگارا،به آنچه نازل کردی،ایمان آورده،از فرستاده ات پیروی کردیم،پس ما را از جمله گواهان قرار بده.(سوره آل عمران،ایه 52)
    (یا ایها الّذین امنوا کونوا انصار اللّه کما قال عیسی بن مریم للحواریین من انصاری الی اللّه قال الحواریون نحن انصار اللّه…)(سوره صفّ،ایه 14)
    مرحوم استاد علامه میفرمود:امام هر عصر،به یاوران خود چنین خطاب میکند:آیا کسی هست که مرا در راه دین خدا یاری کند؟امیر مؤمنان مولاعلیعلیه السلام،امام حسن و امام حسین علیهما السلام نیزاین ندا را سر دادند و شهدای کربلا در پاسخ به ندای «هل من ناصرِ ینصرنی» به شهادت رسیدند.همه امامان اهل بیت علیهم السلام در زمان خودشان یاران خاصی داشتند که کار فرهنگی میکردند تا اسلام حقیقی و ایین پیامبر خاتم(صل الله علیه و اله وسلم) را به مردم زمانشان بشناسانند.اکنون،حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه)نیز این ندا را سر میدهندکه:«من انصاری الی الله؟» این وظیفه ماست که با آماده سازی مردم از بعد فکری و فرهنگی زمینه ظهور را فراهم کنیم و هنگامیکه از وظایف منتظران و شیعیان در دوران غیبت سخن میگویند،با تمسّک به آیات قرآن الگوی منتظران واقعی را بشناسیم.
    به راستی حواریان چه کسانی بودند و چه کردند که قرآن کریم آنها را الگوی اهل ایمان معرفی نموده است؟ کلمه «حواری» از «حور» به معنی سفیدی است (طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج 4، ص 88).
    به نظر صاحب مجمع البیان حواریان کسانی هستند که از امور روزمره و دغل کاری به دور میباشند و تمام افکار و اعمال خود را به دلهای مردم در جهت کسب رضای خدا معطوف کردهاند (طبرسی، فضل بن حسن،تفسیر مجمع البیان، ج 4،ص 88).
    صاحب قاموس قرآن نیز در توضیح این واژه مینویسد:یاران مخصوص را «حواری»گویند که گویا قلوبشان در یاری کردن،پاک و مانند جامه سفید است.
    این کلمه در قرآن کریم برای یاران خاص حضرت عیسی علیه السلام به کار رفته است.ولی در روایات به یاران مخصوص حضرت رسول (صل الله علیه و اله وسلم) و ائمه اطهار علیهم السلام نیز اطلاق شده است (قرشی،سید علی اکبر،قاموس قرآن، ج 2، ماده حور،ص 195).
    از این رو «حواری» به معنای کسی است که از میان همه مردم به یک شخص اختصاص داشته باشد.حواری فلان شخص،کسی است که که مانند اسب پیشانی سفید دارای نشان است و مردم او را به عنوان دوست ویاور وی میشناسند.
    گفتاری که قرآن از این گروه نقل مینماید، متضمن نوعی ایمان و اسلام است که موجب میشد،بدون چون و چرا و قید وشرط در مقابل خداوند تسلیم شوند و به تمام احکام و دستوراتی که عیسی علیه السلام تعلیم داده ایمان آوردند،از رسول خدا مسیح علیه السلام در تمام آن موارد پیروی کرده اند(مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، ج 3، ص 562).
    حواریان،تعداد محدودی از ایمان آورندگان به مسیح بودند و بیش از دوازده تن نبودند،آنها پس از رفعت عیسی علیه السلام،هرگونه سختی را تحمل کردند تا آیین توحیدی اسلام را بر اساس تعالیم حضرت مسیح علیه السلام ترویج دهند،این عده که «همچون صیادی، نفوس و جانهای مردم را از حیرت و سرگردانی به سوی حق راهنمایی میکردند».(راغب اصفهانی،حسین بن فضل، فردات،ص 263 )
    بنا به فرمایش حضرت امام رضا علیه السلام:هم خود رااز آلودگی به گناه پاک کرده بودند،هم برای پاک کردن دیگران کوشش میکردند(مکارم شیرازی،تفسیرنمونه،ج 2،ص 563)
    حضرت امام صادق عليه السّلام فرمودند: ما من مؤمن الّا و لقلبه اذنان فى جوفه: اذن ينفث فيها الوسواس [الخناس‌] و اذن ينفث فيها الملك، فيؤيّد اللّه المؤمن بالملك فذلك قوله: و ايّدهم بروح منه: هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه در قلب او دو گوش است در جوف او، گوشى مى‌دمد در او ملك، و گوشى مى‌دمد در او شيطان. پس تأييد فرمايد خدا مؤمن را به ملك، اينست تأييد مؤمنين به روحى از نزد خود. اصول كافى، جلد 3، صفحات 368 و 369.
    حضرت امام كاظم عليه السّلام فرمودند: انّ اللّه تبارك و تعالى ايّد المؤمن بروح منه تحضره فى كلّ وقت يحسن فيه و يتّقى، و تغيب عنه فى كلّ وقت يذنب فيه و يعتدى، فهى معه تهتزّ سرورا عند احسانه و تسيخ فى الثّرى عند اسائته.فتعاهدوا عباد اللّه نعمه باصلاح انفسكم تزدادوا يقينا و تربحوا نفيسا ثمينا، رحم اللّه امرء همّ بخير فعمله او همّ بشرّ فارتدع عنه: بدرستى كه خداى تعالى تأييد فرمايد مؤمن را به روحى از جانب خود، حاضر گرداند او را در هر وقت كه احسان و نيكوئى نمايد و تقوى در پيش گيرد، و غايب گرداند از او در هر وقت كه معصيت نمايد و تعدّى كند. پس آن روح با او است، اهتراز كند به حالت سرور نزد احسان او، و به دل زمين فرو رود نزد گناه كردن او؛ پس تعاهد كنيد بندگان خدا نعم او را به اصلاح نفوس خود، تا زياد كنيد يقين را، و ربح نمائيد نفيس پرقيمت خدا؛ رحمت كند خدا شخصى را كه قصد خير كند، پس عمل نمايد و يا قصد شر نمايد پس منع شود از آن. اصول كافى، جلد 3، صفحه 369.
    حضرت امام صادق عليه السّلام فرمودند: ما من مؤمن الّا و لقلبه اذنان فى جوفه: اذن ينفث فيها الوسواس [الخناس‌] و اذن ينفث فيها الملك، فيؤيّد اللّه المؤمن بالملك فذلك قوله: و ايّدهم بروح منه: هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه در قلب او دو گوش است در جوف او، گوشى مى‌دمد در او ملك، و گوشى مى‌دمد در او شيطان. پس تأييد فرمايد خدا مؤمن را به ملك، اينست تأييد مؤمنين به روحى از نزد خود. اصول كافى، جلد 3، صفحات 368 و 369.
    حضرت امام كاظم عليه السّلام فرمودند: انّ اللّه تبارك و تعالى ايّد المؤمن بروح منه تحضره فى كلّ وقت يحسن فيه و يتّقى، و تغيب عنه فى كلّ وقت يذنب فيه و يعتدى، فهى معه تهتزّ سرورا عند احسانه و تسيخ فى الثّرى عند اسائته.فتعاهدوا عباد اللّه نعمه باصلاح انفسكم تزدادوا يقينا و تربحوا نفيسا ثمينا، رحم اللّه امرء همّ بخير فعمله او همّ بشرّ فارتدع عنه: بدرستى كه خداى تعالى تأييد فرمايد مؤمن را به روحى از جانب خود، حاضر گرداند او را در هر وقت كه احسان و نيكوئى نمايد و تقوى در پيش گيرد، و غايب گرداند از او در هر وقت كه معصيت نمايد و تعدّى كند. پس آن روح با او است، اهتراز كند به حالت سرور نزد احسان او، و به دل زمين فرو رود نزد گناه كردن او؛ پس تعاهد كنيد بندگان خدا نعم او را به اصلاح نفوس خود، تا زياد كنيد يقين را، و ربح نمائيد نفيس پرقيمت خدا؛ رحمت كند خدا شخصى را كه قصد خير كند، پس عمل نمايد و يا قصد شر نمايد پس منع شود از آن. اصول كافى، جلد 3، صفحه 369.
    اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
    خدایابرای محبت ها و گنج های عظیمی که دراین زمان برپاک طینتان برسفره اسلام ناب محمدی صل الله علیه واله وسلم قرار داده ای حمدت میکنیم الحمدلله رب العالمین
    وسلام وصلواتت را برای مسافران اربعین جاری بفرما ومشمول انوار خاصه ات قرارشان بده واجازه بهره برداری برایشان جاری بفرما.
    اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.