شعر/ وصال

بسم الله الرحمن الرحیم

«وصال»

 

امشب، شب شهادت زهرای اطهر س است

امشب، شب غروب آفتاب کوثر است

 

فردا ولی، شب وصال است ، عاشقان!

شب صعود و پر گشودن، سوی مادرس است

 

آنکه زنفس رسته است، در آسمان ها

در انتظار ردای الروح مادر س است

 

دل از همه کنده، به او دل سپرده ایم

فردا شبی، طلیعه قدری دیگر است

 

سالی به شوق آمدنش، صبر کرده ایم

این انتظارِرسیدن، بسی، مطلوب مادر س است

 

پرگویی ما بهانه ای است، از سر نیاز

شیعه در آرزوی گوشه چشمی، ز مادر س است

همچنین ببینید

میثم بخوان دوباره…

(دل میرود زدستم صاحبدلان!خدارا) حرفی نمی توان زد ارباب وکدخدارا آزادی بیان کو؟فحش است نقدِبرجام …

«ملکه» / قسمت دوم

ایکاش او نیز مَلَک بود، می توانست نور عظیم آسمانی را با تمام وجود درک کند! از محضر گران قدرش بهره ببرد. بودن در نور سرآغاز شناخت بود! می توانست در نور بماند، با او زندگی کند، در او زندگی کند، با وجودش حی شود، روحیه بگیرد.

2 دیدگاه

  1. با سلام

    نسخه اصلاح شده این شعر فرستاده شده

    لطف بفرمایید جایگزین نمائید

    با تشکر از زحمات شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.