شعر/ فراقِ یار

امام خمینی(ره):

از تو ای‌ می زده! در میکده نامی‌ نشنیدم
نزد عُشّاق شدم، قامت سرو تو ندیدم

از وطن رخت ببستم که تو را باز بیابم
هر چه حیرتزده گشتم، به نوایی‌ نرسیدم

گفتم از خود برهم تا رُخ ماه تو ببینم
چه کنم من که از این قید منیّت نرهیدم؟

کوچ کردند حریفان و رسیدند به مقصد
بی‌نصیبم من بیچاره که در خانه خزیدم

لُطفی‌ ای‌ دوست! که پروانه شوم در بر رویت
رحمی‌ ای‌ یار! که از دور رسانند نویدم

ا‌ی‌ که روح منی‌! از رنج فراقت چه نبردم
ای‌ که در جان منی‌! از غم هجرت چه کشیدم؟

همچنین ببینید

افشای ابعاد جدیدی از ماجرای نجفی توسط برادر میترا استاد

مسعود استاد در اینستاگرام خود ضمن منتشر کردن صفحه عقدنامه خواهرش با محمدعلی نجفی، از علی مطهری خواست به دلیل اعلام شائبه «پرستو» بودن میترا استاد، از اولیای دم عذرخواهی کند

خاطره یکی از لوطی های زمان جبهه و جنگ

ويدئو/ خاطره یکی از لوطی های زمان جبهه و جنگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.