خانه / بایگانی برچسب: مادر مهربان

بایگانی برچسب: مادر مهربان

«ملکه» / قسمت دوم

ایکاش او نیز مَلَک بود، می توانست نور عظیم آسمانی را با تمام وجود درک کند! از محضر گران قدرش بهره ببرد. بودن در نور سرآغاز شناخت بود! می توانست در نور بماند، با او زندگی کند، در او زندگی کند، با وجودش حی شود، روحیه بگیرد.

ادامه نوشته »

«ملکه» / قسمت اول

بسم الله الرحمن الرحیم «ملکه» قسمت اول خوشحال و با انرژی به این طرف و آن طرف می دوید در حالیکه چشم از مادر و پدرش بر نمی‌داشت. مواظب بود زیاد از آنها دور نشود هرچند در محیطی که زندگی می‌کرد گم شدن معنی نداشت!!!! دست های کوچکش را زیر …

ادامه نوشته »

ماه در چشمه

پنجره اتاق را گشود، نور زیبای خورشید صورتش را نوازش کرد، نسیم ملایم بهاری که از گوشه‌ی پنجره راه به درون اتاق یافت حالش را جا آورد، روزه توانش را ربوده بود، روی تخت دراز کشید و نفسش از عطر بهار نارنج اشباع شد.

ادامه نوشته »

شعر/ سفره کریمانه

در خانه ی مادر همه جمعند بیا شمس و قمر و زهره و فرزند بیا برخیز که بخت ما سیه رویان باز خواهد شد از این حضور دلبند بیا   شاید پر ما به بال گهواره زدند شاید قدمی به خاک بیچاره زدند شاید بگشایند کریمان در را شاید قلمی …

ادامه نوشته »

مادر ماه

الحمد که بوی رمضان می آید الحمد که ماه ربنا می آید   الشکر که ماه صوم و تقوا آید الشکر که ماه دوری از نار آید   ****   در ماه خدا به عشق مجتبی(ع) سبط نبی(ص) با ذکرعلی(ع) به سوی مادر برویم   مادر که بُود انسیة الحورایی …

ادامه نوشته »

شعر/ سَروَر بهشت

دوباره ز باغش نسیمی وزان شد دوباره زکویش نوایی به پا شد دوباره ز لطف خداوند منان ببارید باران و جنت عیان شد عیون ها بجوشیدن و گل بخندید دوباره ز بلبل ترنم رها شد دوباره برون رفت خورشید از پس ابر زمینش بجنبید و گوهر عیان شد همه در …

ادامه نوشته »

داستان بچه و مادر مهربان، بخش سوم

بسم الله الرحمن الرحیم از دور دست ها خورشید با نور لطیف صبحگاهی اش زمین را احاطه و روشن کرده بود. گرمای خورشید با خنکای باقی مانده از شب آمیخته شده و فضای زیبنده ای را به وجود آورده بود. شهرنشینان با روشن شدن هوا از خواب بیدار شده بودند …

ادامه نوشته »