خانه / بایگانی برچسب: امام حسین(ع)

بایگانی برچسب: امام حسین(ع)

فطرس؛ اثر زیبای استاد حسن روح‌الامین

در این ایام نورانی شعبان به برکت امام حسین علیه السلام نیکوست رهنمود ثمر بخش رسول الله صلی الله علیه و اله به فطرس برایمان بسیار پر رنگ باشد و از آن توسل برای زندگی مان و رفع مشکلات مان بهره ببریم از ماجرا و داستان فطرس عبرت بگیریم تا …

ادامه نوشته »

نوری آسمانی که در کالبدی زمینی متجلی گشت

نوری آسمانی که در کالبدی زمینی متجلی گشت، همان که زیارتش همسنگ زیارت پروردگار در عرش است. «شُکرَک لِنِعْمَةٍ سالِفَةٍ یقْتَضی نِعْمَةً آنِفَةً» شکر و سپاس از نعمت های گذشته، نعمت های آینده را در پی دارد. برخیز که نور ازلی می آید بر عالم ایجاد ، ولی می آید …

ادامه نوشته »

فطرسِ مَلَک

فُطْرُس در روایات، فرشته‌ای رانده شده از درگاه الهی است که به هنگام ولادت امام حسین(ع) بال و پر خود را به قنداقه ایشان مالید و مورد بخشش خداوند قرار گرفت. از وی با القاب «عَتیقُ الحُسَین» و «صَلصائیل» نیز یاد شده‌است. برخی با معصوم دانستن فرشتگان، در سند این روایت تردید کرده‌اند. شرح داستان شیخ صدوق در کتاب امالی در حدیثی …

ادامه نوشته »

اگر درکاروان حسین ص بودم (7)

مولای ما حسین ص با اشاره‌ای، بهشت و جایگاه یاران را نشان می‌دادند و با اشاره‌ای، این کار را انجام دادند. گذشته، حال و آینده عوالم هستی در اختیار ایشان بود. بهتر بگویم؛ اینطور به نظر می‌آمد که امام ع گوشه‌ای از درون وجود نورانی خود را به ما نمایاندند.

ادامه نوشته »

اگر در کاروان امام حسین (صلوات الله علیه) بودم – (مقدمه)

به یاد دارم که سالیان پیش دلنوشته  مرحوم علامه شیخ جعفر شوشتری را در مقدمه کتاب «خصائص الحسینیه» می‌خواندم. ایشان که سال‌های شریف عمرش را در راه تعلیم و تعلم دروس دینی شیعه گذرانده بود، در اواخر عمر با لحن عاجزانه‌ای می‌فرمود؛

ادامه نوشته »

اگر درکاروان حسین ص بودم (3)

همینطور صحبت و انتقال معرفت، ادامه داشت که ناگهان، از دور، سیاهی سپاهی آشکار شد. گویی با شتاب به سوی این کاروان می‌آمدند. نزدیک و نزدیک تر شدند. ۱۰۰۰ نفر با لباس رزم به فرماندهی "حربن یزید ریاحی" برای توقف حرکت کاروان، آمده بودند.

ادامه نوشته »

قاصد اربعین

غبار تن و سنگینی روحش را به آب فرات می‌شوید. فاصله نخلستان تا قتلگاه را که طی می‌کند فرصت خوبی است تا خاطرات پنجاه سال همراهی، پنجاه سال رفاقت با او را مرور کند. آمده است تا به محضر امام برسد. اما نه، آمده تا دوستش را زیارت کند. باور این جدایی برایش سخت است. عمری است با هم رفیق بوده اند. گریه امانش نمی‌دهد. خود را بر خاک می‌اندازد. دوستش را صدا می‌زند.

ادامه نوشته »

وجَّهتُ وجهیَ للحسین(ص)

آفتابگردان با اشتیاق سرش را به سمت نور بالا گرفت و با تمام وجهش متوجه نور شد، آن را دنبال می کرد و با شعف می گشت به هر سمتی که نور می رفت. بوی عطر گل سرخ، لطافت هوا، سبزی چمن، قامت بلند سرو و زیبایی باغ برایش جلب توجه نمی کرد!

ادامه نوشته »