خانه / صراط عشق / شورای نویسندگان (صفحه 13)

شورای نویسندگان

به دنبال رضايت مادر…..

می گفت: در مجلس یاد مادر مهربان نشسته بودم و در این فکر که چگونه می توانم برای او خاصیت داشته باشم ؟… چگونه برای او باشم… مورد رضایت او باشم… که صدای تلاوت قاری توجهم را جلب کرد… فی بیوتٍ اذن الله ان ترفع… عجب! ابتدا باید وارد خانه …

ادامه نوشته »

مادر جارو می کنه…

فدای فاطمه (س) …. می گفت سالها دلم بهانه چیزی را می گرفت که نمی شناختمش… ولی وقتی صحبت او می شد دلم آرام می گرفت… بالاخره روزی سراغم آمد… چنان عاشقش شدم که همه وجودم شد.. آن قدر که دیگر در وجودم جا نمی شد.. باید فدای او می …

ادامه نوشته »

بهترين خریدار…

فدای مادر… سالها از حوالی خانه ات رد می شدم…. خسته، ناتوان، ولی سرشار از امید به دنبال نشانیِ خانه ات… نشانیِ خانه نورانیت را از ملأ قوم پرسیدم، نمی دانستند.. بازهم دلگیر و دل شکسته از دوری ولی سرشار از امید… سالها دل در تمنای تو بود… خسته از …

ادامه نوشته »

کمند عشق

خداوندم! خیلی دوستت دارم… چقدر به من و عاشقانت محبت می کنی… نه! اشتباه گفتم! به همه، و حتی کسانیکه بفکرت نیستند، و یا برخی که با تو سر و کاری هم ندارند،  همواره محبت و نصرت می کنی، و بی وقفه، باب مهرورزیَت گشوده است… هیچ کافر و مشرکی …

ادامه نوشته »

نمایشنامه این هم فدای فاطمه

این هم فدای فاطمه صحنه: در بیابان، شب هنگام، ماهِ مهتابی، در شبِ ظلمانی، دلربایی و نورافشانی می کند… در کناری، ماکتِ شترانی دیده می شوند که نشسته و استراحت می کنند… عده ای از مسافران در اطراف خوابیده اند و برخی، شَمَدی رنگارنگ نیز برخود کشیده اند… مردی ثروتمند، …

ادامه نوشته »

یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِم

مشغول قرائت قرآن بود، به سوره صف رسیده بود، در برخی از آیات، مقداری درنگ کرده و به معنای آنها دقّت می‌کرد، تا اینکه به آیه هشتم سوره صف رسید: یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ [صفّ۸] زیر لب پوزخندی زده و گفت: …

ادامه نوشته »

وَ عَلَی الاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِک

آن روز به یاد امام حسین ع بود، یادِ کربلا او را رها نمی‌کرد، لحظه به لحظه احساس حضور در کربلا، در او غَلَیان می‌کرد، با خود می‌گفت: ای کاش در زمان امام حسین ع بودم و جانم را فدای مولا می‌کردم. ای کاش در آن ماجرا بودم و مانع …

ادامه نوشته »

عطش

بسم الله الرحمن الرحیم خسته کنار آتش نشسته بود و بر شعله های آن می نگریست، برخی زبانه های آتش سعی میکردند هر چه سریعتر خود را از آتش دور تا سریعتر خود را در آسمان محو کنند گویی نمی خواستند لحظات بیشتری را در دنیا سپری کنند. همانطور که …

ادامه نوشته »

غلامِ حسین

او فرزند خانمی [= اُمُّ البَنینس] بود که خود را کنیز حَسنین ع می‌دانست،  لذا خود را برادر حسین ع نمی‌پنداشت، بلکه غلامِ او می‌دانست. او غلامِ حسین بود، و در شب عاشورا، خود را مانند یاران، لایقِ بودنْ در خیمه‌ها و مشغولِ عبادت بودن نمی‌دید، بلکه چون غلامان، رفتار …

ادامه نوشته »

ماهِ شاهد و ماهِ محافظ

ماهِ آسمان، فقط به زمین نمی‌تابد، بلکه هفت آسمان را نورافشانی می‌کند:      : أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقًا (۱۵) وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فیهِنَّ نُورًا وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجًا [نوح۱۶] ماه در آسمان می‌درخشید، همه جا را روشن کرده بود. اما گویا در شب عاشورا، توجهش …

ادامه نوشته »

نورِ مشایعت‌کننده

به حسب منطق «نورٌ عَلی نُور»، انسان‌ّهایی که پای در سلوک نورانی می‌گذارند، مدام با لایه‌های جدیدتر و عالی‌ترِ نور، پذیرایی و بهره‌مند می‌شوند!  آخرین لایه‌یِ نور که در زندگی‌شان از آن بهره‌مند می‌شوند، عملاً رفتار «مشایعت‌کننده» را خواهد داشت! از منظر «نورِ مشایعت‌کننده»، رفتن ابالفضل ع بسوی فرات چنین …

ادامه نوشته »

ارواح فاطمی س

ارواح فاطمی س  متعلق به دنیا یا آسمان‌ها و برزخ نیستند، بلکه برخی ملکوتی و برخی عرشی هستند! ارواح فاطمی س  بصورت انوار فاطمی س احساس می‌شوند،  اما بخاطر اینکه باعث روحیّات فاطمی س می‌شوند، ارواح فاطمی س نامیده می‌شوند! اربعین، تأثیر یکی از ارواح فاطمی س است!

ادامه نوشته »

فدای فاطمه س

فدایی، بعدِ این چند اربعینِ معجزه آسایِ اخیر، نگفته ” ف“، می گوید: فدای فاطمه! سلام الله علیها…   کیست که نادانی سراید: نیست فاطمه؟!? معرفتِ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ (ص) تا بدانجا رسید که گفت: جانم بفدایِ امِ ابی ها… حال، ما درماندگانِ دَر، چه بگوییم؟ جز، بفدایِ فاطمه؟!…   آری، …

ادامه نوشته »

ایاک نعبد و ایاک نستعین

میگن به هرچه فکر کنی روحا در آنجا هستی… یعنی بهشت و جهنمت را همواره خودت انتخاب می کنی… منکه از جهنم خوشم نمی آید پس چرا همواره به بهشت و صفات و رفتارهای بهشتی فکر نمی کنم؟! و دل نمی سپارم…!؟ گویا خدای مهربان، اربعین حسینی را به همین …

ادامه نوشته »

می‌گفت دل‌نوشته‌ای داشته باشید! فدای مادر!          

چند روزی گذشته بود و بچه‌های مادر مشتاق نوشتن دل‌نوشته‌ای که مادر برایشان پسندیده بود و متحیر از آن که چه بنویسند، آن‌ها که ننوشته بودند، خشیت و نگرانیشان ایشان را می‌آزرد و به هر دری می‌زدند تا دل‌نوشته را بنویسند. دل‌شان پر بود از یاد و محبت‌های مادر، اما …

ادامه نوشته »

ماسون ها کجایند؟!

در انتهای ماه تیر هستیم! تیر و تیرباران! توفیق داشتم، در نیمه ی این ماه پر مصیبت با خانواده به نظاره تآتری با موضوعیت ماجرای عجیب و جانسوز 7 تیر و نقش شهید متفکر و تشکیلاتی، جناب جواد سرافراز، و همسر فداکار و پا به رکابشان باشم… تآتری بنام 7 …

ادامه نوشته »