خانه / دکتر محسن شریف زاده

دکتر محسن شریف زاده

لگد شتر و شیخ رجبعلی خیاط

شیخ رجبعلی خیاط تعریف میکرد: در بازار بودم، اندیشه مكروهی در ذهنم گذشت. سریع استغفار كردم و به راهم ادامه دادم.! قدری جلوتر شترهایی قطار وار از كنارم می‌گذشتند… ناگاه یكی از شترها لگدی انداخت كه اگر خود را كنار نمی‌كشیدم، خطرناك بود به مسجد رفتم و فكر می‌كردم همه …

ادامه نوشته »

فاتح قلعه خیبر

تا صورت پیوند جهان بود، على بود ** تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود شاهى كه ولى بود و وصى بود، على بود ** سلطان سخا و كرم و جود، على بود هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس ** هم صالح پیغمبر و داوود، على بود هم موسى و هم عیسى و هم خضر و هم ایوب ** هم یوسف و هم یونس و هم هود، على بود

ادامه نوشته »

حکایت فرهنگ از گلستان سعدی

بازرگاني را ديدم كه صد و پنجاه شتر بار داشت وچهل بنده خدمتكار. شبی در جزيره كيش مرا به حجره خويش در آورد، همه شب نيارميد از سخنهای پريشان گفتن كه: فلان انبارم به تركستان است و فلان بضاعت به هندوستان و اين قباله فلان زمين است و فلان چيز را فلان، ضمين... گاه گفتی: خاطر اسكندريه دارم كه هوايی خوش است.

ادامه نوشته »