خانه / صراط عشق / شورای نویسندگان / نفسی لک الفداء یا اماه / دلیر مرد
خانه مادر مهربان

نفسی لک الفداء یا اماه / دلیر مرد

بلند بالا و دلیر بود، اگر به میدان جنگ پا می نهاد نیمی از سپاه دشمن را چون برگ های

خشکیده بر زمین میریختو نیمی دیگر از هراس روبرو شدن با او از میدان می گریختند.

وارد خیمه شد، ایستاد، حالتش مملو از احترام بود،چشم بر زیر داشت، پرسید: اذن میدان

می دهید؟

فرمودند: بچه ها تشنه هستند، به سمت شریعه برو ، برایشان آب بیاور،لحظه ای تامل در

او دیده نشد، بلافاصله از خیمه بیرون آمد، مشک ها را برداشت و بر دوش انداخت، سوار

بر اسب شد و تاخت.

با سرعت به سمت شریعه می تاخت، وجودش خالی بود، خالی از هر خود ساخته ای، او

ساخته دست مربی عالم بود،او دست ساخته رب العالمین بود، وجود گران قدرش پرتوی

نوری بود که از خورشید وجود امامش ع ساطع شده بود و به راهی میرفت که رضایت او

در آن بود.

از اسب پیاده شد، پا به شریعه نهاد، دست به زیر آب برد و آن را بالا آورد، لبانش خشک و

ترک خورده بود، با خود اندیشید فرزندان حسین ع تشنه اند، به آسمان خیره شد،

نور زیبایی از منتهی الیه آسمان پایین آمده و شریعه را در بر گرفته بود، محو نور شد،

او بود و نور و شریعه، در نور محو شد، نورانی شد، نور شد،صدایش در اطراف طنین

انداخت: جانم به فدای شما یا اماه، جانم فدای فرزندان شما

آب را ریخت ، به سرعت مشکها را پر کرد و تاخت، او برای چنین روزی تربیت شده بود ،

برای عاشورا, آرزویش دفاع از امامش بود و بر زمین زدن دشمنان امامش،

اگر می جنگید کسی یارای مقابله با او را نداشت، دلیر مرد نجنگید، به میل امامش سقای

کاروان شد.

سقا در بیابان تفت دیده کربلا شهید شد،دستانش از بدن جدا گشته و هر کدام طرفی

افتاده بود، مشک های آبش نیز.

پرتوی نور خیره کننده بالا رفت و به منبع خود پیوست، و هو علی نور من ربه…

یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه،

نور به سمت ربش باز گشت، او دست ساخته بیت زهرا س بود،او رفعت یافته بیت فاطمه

س بود.

غروب بود بیابان کربلا غمزده پیکر یاوران امام ع را در آغوش کشیده بود،

ناگهان درهای آسمان گشوده شد ، خانمی با چادری بلند از بالاترین مکان ها در حالیکه

صورتش پوشیده بود، پایین آمد،به سختی قدم بر میداشت رسید به آسمان هفتم ، لحظه

ای کنار درخت سدره المنتهی درنگ نمود،دوباره راه پایین را در پیش گرفت، پا بر شنهای

داغ کربلا گذاشت و راه را ادامه داد تا به شریعه رسید،مکثی کرد و به صحنه ای در پیش

رو نگریست.

صحنه های زندگی دلیر مرد در جلوی خانم ظاهر شد، رفتارهایی با ارزش فراوان در

محضر خدا :

عصر تاسوعا بود ،دلیر مرد جلوی خیمه مشغول تمیز و تیز کردن شمشیرش بود ، منادی

ندا داد: ابالفضلا مشو غافل نخوابی در شب عاشر،

از جای برخاست دوری در اطراف خیمه ها زد، با وجود ایشان کسی جرات نداشت به

خیمه ها نزدیک شود.

برای دفاع از ولی سر از پا نمی شناخت،

مشتاق وارد خیمه امام ع شد تا اذن میدان بگیرد،

از خیمه بیرون آمد مشک آب را برداشت ، سوار بر اسب شد، به سمت شریعه تاخت.

خانم صحنه های زندگی دلیر مرد را یک به یک مرور کرد، در شریعه ایستاده بود،

دستانش پر از آب بود و لبانش ترک خورده، آب را ریخت،

خانم این صحنه را برداشت، باز گشت، به بالا رفت تا به آسمان هفتم رسید،

این صحنه از زندگی اباالفضل ع را بر بالاترین شاخه های درخت سدره المنتهی آویخت،

این عمل حاصل فهو علی نور من ربه بود ، این عمل قدر ومنزلتی دیگر داشت…

نفسی لک الفداء یا اماه…

 

طهورا

 

همچنین ببینید

تربیت کودکان و بکارگیری توانمندی های آنها

ويدئو/ تربیت کودکان و بکارگیری توانمندی های آنها

چرا ارز دولتی به چادر تعلق نمی گیرد؟

ويدئو/ چرا ارز دولتی به چادر تعلق نمی گیرد؟

یک دیدگاه

  1. باعرض سلام و خسته نباشید
    خوب است ذیل هر نوشته گزینه ای باشد که نویسنده بتواند از آن طریق از دیدگاه های ارسالی توسط دوستان آگاه شود و تلاش در جهت ارتقای مطالب خود نماید
    با تشکر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.