خانه / صراط عشق / شورای نویسندگان / عبرتی از ماجرای امام حسین علیه السلام

عبرتی از ماجرای امام حسین علیه السلام

بیست و هشت ذی الحجه، منزل عذیب الهجانات چند نفر از دوستداران امام توانستند مخفیانه از قرق کوفه خارج شوند و از بیراهه با کمک راه بلدی به نام طرماح خودشان را به امام برسانند. وقتی به امام رسیدند طرماح گفت: من میتوانم شما را به مکان خوبی برای مخفی شدن ببرم و در اسرع وقت چند هزار نیرو برایتان می آورم! اما امام گفتند: نمیتوانم! من به حر قول داده ام که از این مسیر خارج نشوم!!! الله اکبر به وفای به عهد امام…
اما طرماح به امام گفت پس بگذار من بروم و آذوقه اهل و عیالم را بهشان برسانم و برگردم.
امام به او گفتند باشد اما شتاب کن! اما شتاب کن…
طرماح حقیقا قصد یاری امام را داشت. رفت و آذوقه را رساند و برگشت. نزدیک کربلا هم رسید. اما کی؟
عصر عاشورا؛ وقتی که دیگر کار تمام شده بود…
وای! شاید حسرت طرماح بزرگترین حسرت عالم باشد…
بخاطر آذوقه نرسید!
جا ماند و نرسید…
امام گفت شتاب کن!
طرماح نرسید…
طرماح نشویم…

همچنین ببینید

طنز/ زورو!

گفت: شبکه تلویزیونی CNN در گزارشی آورده است که ترامپ اطلاعات چندانی از سیاست خارجی …

بچه بسیجی!

سیل میاد بچه بسیجی! زلزله میشه بچه بسیجی! جنگ‌ میشه بچه بسیجی! لب مرز بچه بسیجی! تیر و ترکش بچه بسیجی! داعش میاد بچه بسیجی! فحش خوردن بچه بسیجی! اما حقوق، مزایا، ژن خوب، سفر خارج کشور، اختلاس و... واسه دیگران!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.