خانه / صراط عشق / اربعین / در محضر او/ پایان

در محضر او/ پایان

بسم الله الرحمن الرحیم

قسمت آخر:

سرش راتکان داد، تازه داشت ماجرا را فهم می کرد، سخنان استاد شیرینی خاصی داشت! در عین حال سنگین بود، باید برای فهم مطالب وقت باز می کرد!

  • ببخشید استاد تا حدی بیت و نور و اسم الله را متوجه شدم ارتباط این مطالب با اربعین چیه؟ اگر یادتون باشه دیشب مطلب ما از اربعین شروع شد!
  • خوب!!!! یادت هست گفتم هر سازه ای که زیر ساخت نوری داشته باشه قوام داره و به ثمر میرسه؟
  • بله استاد!
  • اربعین را خدا با نور به پا کرده! در بیت امام حسین ع، در مکان کربلا! افراد را با نور میکشونه به این بیت! افراد در محضر نور قرار میگیرند و رفته رفته متحول می شوند! شکلشون عوض میشه! شخصیتشون تغییر می کنه ، خدایی میشه! در واقع کسانی که به این آیه خدا توجه می کنند و آن را دنبال می کنند خدا وجودشون را در فرمول سوره نور قرار میده، ارتفاع، تغییروتحول خدایی!
  • ببخشید استاد هدف خدا از ماجرای اربعین چیه؟
  • تا این جا فهمیدیم اربعین آیه است! آیه ای موسمی! یعنی در این زمانه به پا شده و قبلا نبوده ، زیر بنای نوری هم داره و کسی نمیتونه متوقفش کنه تا حصول خواست خدا! با نسخه خدا به پا شده، درسته؟
  • بله استاد!
  • این طوریه که یواش یواش انصارالله شکل داده می شوند! این ابتدای یک ماجرای بزرگه! ادامه برپایی انقلاب در ایرانه و ان شاالله به تشکیل حزب الله و ظهور آقامون عج منجر میشه! انصارالله یاوران امام آخرالزمان عج هستند پس باید صفات و تربیتی خدایی داشته باشند! کجا چنین تربیتی میسره؟
  • در بیت، در نور!
  • بارک الله! این ماجرا هرسال وسیع تر و با شکوه تر میشه و حاصل آن شکل گیری یاورانی آماده برای همراهی امام عصر عج در آخرالزمان است ان شاالله! خداوند ایمان را در قلوب ایشان حک می کنه و تائیدشان می کنه با روح منه که وجهی از وجوه بیکران حضرت زهرا س است!

آیه اش چیه؟ المجادلة22 – لا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ في قُلُوبِهِمُ اْلإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.

  • ببخشید استاد ماجرای روح منه چیه؟
  • الروح ، روح منه ، روحنا وروح القدس از انوار الهی هستند که نقش مهمی در تعلیم وتربیت افراد خدایی دارند! این ها انواری از جنس عوالم بالا هستند ،در واقع نور هستند ولی چون در فرد ایجاد روحیه می کنند به ایشان ارواح گفته می شود! خداوند ایشان را به افرادی که ارتفاع گرفته اند و بر صراط قرار گرفتند وصل می کند و تائیدشان می کند، وقتی شخصی این جنبه بالاتر را دریافت کرد کارهایی را میتونه انجام بده که دیگران عاجزند! یعنی همان معجزه ! بیت اهل بیت ع، بهره مندی از نور ، ارتفاع گرفتن ، بالا رفتن ،نورانی شدن، تربیت شدن، تغییر شخصیت،سازه خدایی شدن ودر نهایت بهره مندی از این نور خاصه!

شخص در بیت نور ارتفاع که پیدا کرد آن بالاها به صراط میرسه آیه اش چیه؟ الشوري52 – وَ کَذلِکَ أَوْحَيْنا إِلَيْکَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْري مَا الْکِتابُ وَ لاَ اْلإيمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُورًا نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّکَ لَتَهْدي إِلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ

این جا برای این که حرکت کنه به سمت مسائل آینده و بتونه از پس ماجراها بر بیاید آن هم خدایی! نیاز به تائید داره، تائید روح منه! حالا وقتی به عنوان انصار الله وارد میدان بشه کارهایی انجام میده که از عهده فرد عادی خارجه!

  • عطا گفت: مثل ماجرای حضرت عیسی ع ؟ که با روح القدس تائید شدند و معجزاتشون از آن نشات گرفت؟ مثل سخن گفتن در گهواره یا …..؟
  • بله آفرین همین طوره! چایی از دهان افتاد بابا جان ! بگذاریم این جوان نفسی تازه کنه و این حجم اطلاعات را هضم کنه!

مات و مبهوت بر جا مانده و دل کندن از استاد برایش سخت بود! حجم عظیمی از مفاهیم را از دهان مبارک ایشان شنیده بود که همه مبنای قرآنی داشت! باید فکر میکرد تا مطلب را هضم و جذب کند.

به آرامی چای گوارا را نوشید، طعم شیرین آن هرگز از خاطرش نمی رفت!

آخرین صحبت های استاد در وجودش نشست: اربعین شروع ماجرایی عظیم است! شروع شکل گیری یاوران فرزند فاطمه س در آخرالزمان! اربعین شروع حرکتی است به سوی ظهور آقا ع ، اربعین کلاسی فاطمیس است برای شکل گیری یاوران مهدی عج!

تمام این اتفاقات خدایی در بستر نور انجام میشه ،نوری که خداوند در بیت اهل بیت ع قرار داده است!

………پس از صرف شامی ساده و دلنشین از منزل گرم و پر از صفا بیرون آمدند، دلش نمی خواست آنجا را ترک کند، دوست داشت استاد او را به شاگردی بپذیرد و او اهلی خانه نورانی او شود و از محضرش بهره ببرد، حیف که امکانش نبود!

در راه بازگشت هردو ساکت بودند، عطا متوجه حال او شده و رعایتش را می کرد! غرق در حرف های استاد بود و سعی می کرد بهتر بفهمد! نیاز داشت گوشه ای در حرم آقا، در بیت آقا بنشیند تا شاید در نور ایشان مطلب برایش مفهوم گردد.

نزدیک بین الحرمین از عطا خداحافظی کرد و به امام حسین ع پناه آورد.اکنون منظرش به حرم، اربعین و حتی قرآن تغییر کرده بود! استاد از لابه لای آیات قرآن مفاهیمی را برایش رمز گشایی نموده بود که تابه حال از کسی و در جایی نشنیده بود!

در گوشه ای از بین الحرمین نشست، نگاهش را به تلالوء نور دوخت، بسته کاغذی را که در دستانش بود به قلبش فشرد، دست نوشته های عطا! برای او نوشته بود! نگاهش را به خط زیبای دوست خدایی اش دوخت: افراد تغییرات را درون خود حس خواهند کرد! هر چقدر در زندگی به حفظ محضر بهاء داده و آداب آن را مقید شوند این تغییرات ادامه خواهد یافت و اگر غافل شده و به دنیا مشغول شوند به همان نسبت رنگ خواهد باخت! خدا افراد را به این سرزمین آورده و شیرینی درک محضر امام ع را بدیشان چشانده، مختار هستند از این به بعد چه کنند!!

چشم از یادداشت ها برداشت، به حرم مقتدایش خیره شد، نور، اکنون این مفهوم را بهتر درک می کرد! امام حسین ع با نورشان محبانشان را به این مکان مقدس کشیده بودند، عامل مغناطیس حسینی نور بود!

نگاهش را به سمت حرم اباالفضل ع چرخاند، نور محسوس بود! زیر لب زمزمه کرد، قمرالحسین ع!

ایشان نور امام ع را بر دل همه می گستراند و هرکس بدیشان روی می کرد بهره می برد! لقب قمر بنی هاشم برای ایشان بی انصافی بود!

بخش یازدهم: بازگشت

دل کندن از آن مکان و حال و هوا بسیار سخت بود، ولی باید باز می گشت! به زندگی عادیش! انگار از آسمان به سمت زمین در حرکت بود!

تغییر کرده بود، بزرگ شده بود، فهمیده بود اربعین کلاس است! کلاس انسان سازی! انسانی که فقط در ظاهر انسان نباشد! در نهایت حسن باشد! عبد باشد! اربعین تمرین عبودیت بود!

هدف برایش روشن شده بود! وجودش می بایست ظرفی پاک باشد تا خداوند در آن صفاتی قرار دهد

در خور یاوری مهدی عج ! ظرفی داخل بیت اهل بیت ع که رفته رفته نور در آن جمع گردد تا تحول خدایی حاصل شود.خدا به آن شکل بدهد و آن را به کارگیرد برای خلیفه اش بر روی زمین!

استاد برایش توضیح داده بود که می تواند به بیت اهل بیت ع وارد شود در دو صورت: این که خود حریم داشته باشد و حرمت دیگران را رعایت کند، از غیبت و تهمت دوری کند و دوم این که حریم وجودش را پاکیزه نگاه دارد از دسترسی شیطان!

چشم پوشیدن از نامحرم و بستن تمامی منافذ به روی شیطان! برایش روشن شده بود کسانی که حد و حدود الهی را نادیده میگیرند خود را از ورود به بیت نور محروم می کنند.خدا مطالب را برایش باز کرده بود!

آخرین نگاه را به ضریح آقایش انداخت!

مولا جان دوست ندارم با شما خداحافظی کنم! از من بر نمی آید! حال که حلاوت محضر شما را چشیدم چگونه می توانم به دنیا مشغول شوم؟

خدایا امام زمان عج من غریب است! توفیقم عطا کن رفتارم در قبال ایشان چون رفتار کوفیان با امام حسین ع نباشد!

خدایا از من بر نمی آید! وکیلم باش در محضرت بمانم و سال آینده با درک و فهم بیشتر و با بهره نوری بیشتر به کلاس وارد شوم. خدایا منظورم بدار!

خدایا موفقم بدار به تقوی! در آن حد و حدودی که رضایت تو در آن باشد!

بازگشت به شهر یعنی گیر افتادن در دغدغه ها، اضطراب ها! یعنی غفلت، فراموشی، کم رنگ شدن محضر، یعنی از دست رفتن هرچه در این سفر عطا کردی! چگونه تا سال بعد خود را در محضرت حفظ نمایم؟

راهکارِ بستن تمامی منافذ بر روی شیطان سخت به نظر می آمد، باید افکار و احساساتش را هم دهنه میزد!

نگاه پر دردش را به حرم دوخت، چه ابهتی داشت این حرم و چه دلنشین پذیرایش شده بود صاحب حرم!

اشک در چشمانش حلقه زد، انگار سالها بود به این مکان مقدس هجرت کرده و اکنون بازگشت به زندگی و روزمرگیها برایش مشکل می نمود!

مولا جان چه کنم؟حفظ حریم وقتی در دغدغه های دنیایی گم میشوی خیلی سخت است!

صدای استاد در ذهنش طنین انداخت: اگر دوست داری ارتفاعت را حفظ کنی به کارهایی بپرداز که خدا در آن نور قرار داده است، صلوات بفرست، هنگام نوشیدن آب به مولایت سلام بده، نمازاول وقت اقامه کن در محضر او، تقوی بورز برای کسب نور وبه دیگران محبت کن به عشق رضایت او!

نماز!!!!

استاد برایش توضیح داده بود نماز یکی از راه های ورود به بیت و بهره بردن از نور است!

نماز قرار عاشقانه ای بود که به اذن الله می توانست در محضر قرار گرفته و از نور بهره برد! نورانی شود، بالا رود، مرتفع شود و اصلاح شود، اصلاحش بکنند!!!! همان طور که در این سفر نورانی اصلاحش کرده بودند. در این سفر متوجه شده بود نماز چه ماجرای گرانبهایی است و غصه می خوردکه تا به حال بدان درست بها نداده است!

نفسی عمیق کشید! از فهم این مطالب عظیم و از درک کلاسی که توسط خداوند حکیم گذاشته شده احساس شعف کرد! انقطاع و انفصالی در کار نبود!.

روی از حرم گرداند، اشک مجالش نمی داد! به سمت شهر و دیارش راه افتاد ولی دلش را در حرم مولایش جا گذاشت!

شنیده بود اگر به جایی فکر کنی و دلت در آن جا باشد روحت بدان سمت پر خواهد گشود!

کبوتر دل او تازه پرواز را به یاد آورده و میل به قفس نداشت! پس در آسمان نورانی حرم امام حسین ع

 جا خوش کرد تا……….. اربعین سال بعد! تا شروع کلاسی دیگر!

همچنین ببینید

مصاحبه با نوجوان پانزده ساله زمان جنگ

ويدئو/ مصاحبه با نوجوان پانزده ساله زمان جنگ

موسیقی سنتی دلنشین به زبان افغانی

ويدئو/ موسیقی سنتی دلنشین به زبان افغانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.