خانه / صراط عشق / نوجوانان / مادری بود با بچه‌هاش
خانه مادر مهربان

مادری بود با بچه‌هاش

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مادری بود با  بچه هاش

 

یکی بود یکی نبود

مادری بود با بچه هاش

مادر به هر طرف می رفت

بچه ها هم همراه او

از این طرف به اون طرف

بچه ها هم همراه او

همه با هم شاد بودند

همه با هم یار بودند

تا که یه روز مادرمون

روانه دنیا شد و

بچه ها هم یکی یکی

روانه دنیا شدند

اما امان ، اما امان

بچه ها هم خاکی شدند

خاکی و دنیایی شدند

(دنیا و نفس) اسیر شدند

مادرشون؟! یتیم شدند

مادر کجاست؟! گم شدند

مادر می گفت :ای بچه ها من اینجا ام

همین بالا تو آسمون

بیایید بالا همراه من ،همین بالا

تو حریمم ، تو ملکوت

شیطونا  هی داد می زدند

سرو صدا ، جیغ می زدند

نمی شنیدند بچه ها

دود به پا  می کردند

نمی دیدند بچه ها

تو اون دودا تو اون جیغا

یکی شنید

گفتش بله

مادرجونم !! صدا زدی؟!

مادرجونم کارم داری؟!

مادر جونم کجا رفتی؟!

مادر جونم گمت کردیم

مادرجونم خسته شدیم

خاکی شدیم ،اسیر شدیم ، یتیم شدیم

مادر بقربونت بره

بیایید بالا  تو آسمون

تلاش کنید ، رها کنید

بدی ها رو ، زشتی ها رو

نمی تونید ؟!

مادر بقربونت بره میام پایین

تو شب قدر

اینجا خوبه؟!

نمی تونید؟!

مادر بقربونت بره میام پایین

تو اربعین

نور رو ببین

اینجا خوبه ؟

نمی تونید؟!

نمی بینید؟

میام پایین

تو دنیاتون

دنبالتون

بیایید با من یار بشید (انصار الله)

کمک باشید ، با هم باشیم ، تنها نشید ، عذاب نشید

بریم بالا  ، بریم بالا ، بریم بالا

یکی بود یکی نبود

مادری بود با بچه هاش

همچنین ببینید

امشب از لطف تو الروح، سلامم تا صبح

امشب از لطف تو الروح، سلامم تا صبح مادر و فاطمه،زهراست کلامم تا صبح قدر …

میثم بخوان دوباره…

(دل میرود زدستم صاحبدلان!خدارا) حرفی نمی توان زد ارباب وکدخدارا آزادی بیان کو؟فحش است نقدِبرجام …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.