تلنگر

بسم الله الرحمن الرحیم

ای شیعه باید حرکت کنی، امام ع در بهشت ظهور ساکن هستندو مقتدرانه پادشاهی می کنند، شما باید به سوی ایشان بروی! سالهاست منتظریم امامع به سمت ما بیایند! ای شیعه باید بلند شوی و به سوی ایشان حرکت کنی دنیا جای سکون نیست، جای لهو و لعب نیست!

این جملات قلبش را لرزاند، احساس می کرد یک عمر اشتباه کرده است! یک عمر اشتباه به خوردش داده بودند که شیعه باید بنشیند و انتظار امامش را بکشد! این یعنی همه چیز بند به امام ع است وبین تو و وجوه مختلف وجودیت با ظهور امام ع ارتباطی وجود ندارد، این یعنی آسوده خاطر زندگی کردن و دل خوش داشتن به یک دعای ندبه هر صبح جمعه و ریختن اشکی! این یعنی به زندگی خود پرداختن و گاهی  حال خوشی و یادی از او کردن در غروب های جمعه که از شدت دل تنگی نفست بالا نمی آید!

این یعنی برای خود باشی و سالی ، ماهی یا هفته ای لحظاتی خاطر مبارکش از ذهنت عبور کند و آهی از سر حسرت بکشی! یعنی نشستن، سکون! یعنی از سر خود باز کردن! که اگر ایشان حی هستند و در انظار نیستند چون زمان غیبت کبری است و فقط خدا می داند کی به اتمام می رسد! یعنی دل خوش کردن و بر فطرت مهدی جو عج سرپوش گذاشتن! یعنی وجدان را با استدلال خواب کردن! بخواب ! هر وقت وقتش شد تو نیز بیدار خواهی گشت! یعنی دست روی دست گذاشتن!

حال متوجه می شد چرا قبل از ظهور امامشع جنگ های متعدد در خواهد گرفت؟ چرا به راحتی در شادی و یسر ظهور انجام نمی شود!!!!

می دید که وقتی عافیت و امنیت هست، وقتی شادی و آرامش هست، همه به خواب فرو می روند! تلنگری نیاز است! صحنه ای ! ماجرایی! تا کمبود او احساس شود! تا شیعه یادش بیفتد گمشده ای دارد! کسی که تحت ولایت اوست ولی دسترسی به او ندارد! کسی که باید شب وروزش را صرف هماهنگی با او کند تا براستی تحت ولایتش قرار گیرد! کسی که از صبح تا چشم می گشاید باید بدود تا میل او را بجوید و اساب رضایتش را فراهم نماید! باید احساس نیاز در ما شیعیان بیدار شود! نیاز به او! به ولایت او!

این است که در آخرالزمان خداوند صحنه هایی قرار می دهد تا شیعه دست به دامان خدا گردد که ما کم آوردیم، ما صاحب داشتیم ولی یک عمر بدون اعتنا به او زندگی کردیم! حال از ما بر نمی آید، صاحب مارا برسان! سختی است که بیدار می کند، حس نیاز فراموش شده شیعه به امامش ع را!

این جملات ذهنش را روشن نموده بود! تا بحال در غفلت به سر برده بود و حال از مادر مهربانس امت شرم می کرد! حس گناه از این قعود طولانی!

امام او کجا بود؟ روی همین زمین! در زمان های آینده! امام او، امام عصر و الزمان عج بود!!

پس یکی از دلایلی که موجب می شد از دیدار یار محروم باشد حجاب زمان بود! حجابی که بانور پس زده می شود! شنیده بود بعضی افراد هستند که نور تقوایشان تا بهشت ظهور را روشن می کند! ایشان امام خود، همان پادشاه مقتدر عالم را به اذن الله می بینند که چگونه امورات را در کمال اقتدار اداره می نماید، ان المتقین فی جنات و نهر عند ملیک مقتدر، شنیده بود برای ایشان حجاب زمان و مکان معنا ندارد! طولانی شدن زمان ظهور معنی ندارد!

موقعیتی که در آن اقتدار امامت را ببینی و لذت ببری! شیعه باتقوا، نزد امامش در بهشت ظهور می نشیند و از توانایی های امامش غرق لذت و شگفتی می شود در کجا؟ فی مقعد صدق، جایی که پنهانی وجود ندارد و همه چیز آشکار است! در پیش روی تو! من وراء حجاب!

تویی که می سوزی از این که بر گردن مولایت علیع طناب انداختند و غریبانه او را روی زمین کشیدند و دم بر نیاورد چون تسلیم رضای پروردگار بود در حالی که می توانست اقتدارش را نشان بدهد و نداد!

تویی که از ماجرای زهرای مرضیهس در آن کوچه، غیرتت به جوش می آید و در شگفت می مانی از شدت تسلیم مولایت امیرالمومنین ع ، از شدت بندگی او در برابر پروردگار!

تویی که از سکوت امام مجتبی ع و تنهایی ایشان نفست تنگ می شود که ایشان امام وولی زمانه بودند و در سکوت و رضا تن به شهادت دادندبی آنکه وجوه عظیم وجود مبارکشان شناخته شود! حتی به قدر ذره ای!!!!

تویی که در ماجرای عاشورا هر سال و هرسال از شدت فشاری که بر امامت حسین ع آمد قلبت قطعه قطعه می گردد و در دل آرزو می کنی ای کاش خداوند اجازه می داد حسین فاطمهع اقتدارش را به رخ تمام عالمیان بکشد و حرامیان می فهمیدند در قبال عظمت او چقدر حقیر و ناتوان هستند!

به یاد آوردن آن لحظه تورا به آتش میکشد که امام حسین ع تنها و زخمی بر شمشیر تکیه زده و روبه جنیان و ملائکه که دوستدار یاوری ایشان بودندفرمود: به خدا قسم من به تنهایی بر این لشگر تواناترم ولی خداوند خواسته ما را کشته ببیند و در دل آرزو می کنی ایکاش …….

و و و …….این الحسن،این الحسین،این ابناء الحسین…….

اکنون متوجه ات کرده اند می توانی پس از این همه ماجرای دردناک که بر امامانت رفته درد حسرتت را بکاهی و اقتدار او را ببینی و شاهدباشی! ! نه تنها شاهد باشی بلکه یاور باشی!!!! کجا؟ در سوره قمر! در الساعه!

الساعتی که نمی تواند قیامت باشد زیرا در سوره قمر از هلاکت اقوام گذشته و هلاکت کافران امت رسول اللهص صحبت می کند و قیامت موسم هلاکت نیست.

الساعتی که صبح ظهور هم نمی باشد زیرا در سوره قمر در الساعه متقین در بهشتی نزد امامشانع هستند و بهشت در صبح ظهور بی معناست!

الساعتی که در آن ماه شکافته می شود و این نشانه ای  از نابودی آسمان ها و زمین است! شاهد آن داستان حضرت نوح در این سوره است!

آنگاه که زمین را آب فرا گرفت و هیچ جنبنده ای راه نجات نداشت مگر این که بر کشتی نوح سوار شود.

این نشانه ای است از مقطع نابودی آسمان و زمین و سفینه اهل بیت ع که تنها راه نجات از مهلکه است و در آن زمان مومنین متقی بدان راه می یابند!

حال که متوجه شده بود آنچه سالها در آرزویش سوخته، یعنی دیدن اقتدار امامش و یاوری ایشان، در بهشت ظهور میسر است می دانست باید بدود! به کدام سو؟ به سوی نور!

بیت اهل بیت ع! رمز پایان یافتن این جدایی کشنده در آیات سوره نور است!

هل الیک یابن احمد سبیل فتلقی؟

السلام علیک یا اماه!

مادر جان ببخش بر ما این غفلت هزاران ساله را!

ببخش بر ما این خواب سنگین پایان ناپذیر را!

ببخش بر ما که برخود باوراندیم اتمام دوران انتظار ربطی به ما ندارد !

ببخش برما که عمری نشستیم و به لهو گذراندیم در حالیکه یوسف شما در جایی از زمان همه چیز را برای ما فراهم نموده تا به سوی او برویم!

ببخش بر ما که نفهمیدیدم مهدی شما به ما مشتاق است و ما حتی احتیاجمان را هم در پرده غفلت گم نمودیم!

ببخش بر ما که در قرآن خواندیم و ندیدیم!

ندیدیم چون نوری نداشتیم که ببینیم! چون کاری انجام ندادیم که در قبالش خداوند برایمان نور قرار دهد!

تا کی دستم بگیری ولی دستت نبینم!

خدایا ! ای بهترین وکیل

به این عجز ما خاتمه بده و توفیقمان عطا کن برآنچه می پسندی! تا رضایت تو سرمایه نوری شود برای ما شیعیان غافل! در نور خدایی ببینیم ! بفهمیم و حرکت کنیم به سوی مهدی فاطمه س

توفیقمان عطا کن به تقیداتی که تو در آن نور قرار می دهی، تا نورانی شویم، نور شویم و برای یاوری او مهیا گردیم.

خدایا توفیقمان ده به حفظ حریم ها و حرمت ها در زمانه ای که حریم معنایش را از دست داده است.

خدایا عزم حرکت به سوی مهدی فاطمه عج را در وجودمان قرار ده تا بلند شویم و از سکون به در آییم و بشتابیم به سوی او! اویی که سالیان سال است منتظر ماست! منتظر یاورانش!

او منتظر است و ما غایبیم! سالهاست جای ما نزد او خالی است!!!!!!!

طهورا    18/2/97

همچنین ببینید

نیم نگاه

گرچه ایام ولادت ها است، دل من گاه به اشک گاه به غم لبریز است. …

شعر/ تمنا

دوست داشتم شعری، به درد دل بسرایم/ بدون وزن و قافیه شدآقا! به لطف خود بپذیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.