شعر/ تمنا

بسم الله الرحمن الرحیم

«تمنّا»

 

سلام آقا، سلام مرا بپذیر

سلام عاشقانه ی مرا، بپذیر

 

گفته اند جواب سلام واجب است

می دهی جواب! نمی شنوم! بپذیر

 

جهل و ظلمت و نفس، لیل دنیایی

مانع شنیدنم است، بپذیر

 

غرق حجب در کف دنیا

دلم هوای تو دارد، بپذیر

 

دیدگانم به سوی افق

خیره گشته به دنبالت، بپذیر

 

عزم و سعیم اندک است، ولی

ز غم هجر، گشته ام حیران! بپذیر

 

در بهشتت، شیعیان جمعند

شیعه بودن آرزوی من است، بپذیر

 

نکرده تکلیفم،مگر به وسعت نفس

وسع این حقیر ناچیز است، بپذیر

 

ای برنده ز ظلمت به سوی نور سماء

دست پر تمنای مرا بپذیر

 

ای شاهکار خلقت، ای دوست

بهانه ی دل بی قرارم بپذیر

 

دوست دارم یاورت باشم اما

گشته ام اسیر نفسم، بپذیر

 

گر بتابانی نور زیبایت

آسمانی خواهم شد، بپذیر

 

دل من گشوده بالش را

این دل شکسته را بپذیر

 

درد دل با تو گفتم یارا

نامه ی سرگشاده ام بپذیر

 

دوست داشتم شعری، به درد دل بسرایم

بدون وزن و قافیه شدآقا!

 

 به لطف خود بپذیر

السلام علیک یا صاحب الزمان عج

همچنین ببینید

شعر/ بی‌قرار بهشت

تمام  وجودم  نشان  از  وجودت/ حیاتم زِ لطف و زِ اِکرام و جودت

شعر/ جز پنجره ات شها پناهگاهی نیست

ایران اگر این سرا و بستان دارد / یک شاه فقط شاه خراسان دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.