خانه / صراط عشق / اشعار / اشعار مخاطبان / شعر/ احسان مادر

شعر/ احسان مادر

احسان مادر

تورا چه گویمت آن چنان که باید گفت

تو را چه خوانمت آن قَدَر که محبوبی

 

تو هدیۀ خدا بر زمینیان هستی

تو قلب و هستی بچه‌های تنهایی

 

تو صاحب کوثر و آن فضیلت‌ها

تو جلوه رب، در میان انسان‌ها

 

تو در شب قدر با تجلّی الروح می‌آیی

تو با ملائکه‌ رب، باشکوه می‌آیی

 

من آن مسافر سرگشتۀ حریم تواَم

من آن یتیم و غریب و فقیرکوی تواَم

 

تو مادری که همه مادران، فدای تواَند

نه بلکه آنچه در عالم، خاک پای تواَند

 

مرا به نور کوثر خود، شستشوی کن مادر

مرا به نور ضحایت جامه پوش کن مادر

 

مرا به بار لیالی قدر، مهمان کن

مرا به سمت خودت دستگیر و احسان کن

 

به عشق نگاهت دو دست بالا رفت

به نحر و توسل، صلات و تکبیرت

همچنین ببینید

شعر/ جز پنجره ات شها پناهگاهی نیست

ایران اگر این سرا و بستان دارد / یک شاه فقط شاه خراسان دارد

نامزد قلم زرین: مشوقم قیصر امین‌‌پور و رحماندوست بودند/ کتابم داستان طنز اقتصادی است

نامزد قلم زرین در بخش داستان کودک و نوجوان گفت: فکر می‌کنم علت نامزدی «ضامن‌های معتبر» به خاطر طنز گزنده‌ آن است یا شاید هم به این دلیل که اولین کتاب داستان طنزی است که در زمینه اقتصاد مقاومتی نوشته شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.