خانه / صراط عشق / شورای نویسندگان / بازپخش/ مهدیِ فاطمه (ع) کیست؟ چه میخواهد بکند؟

بازپخش/ مهدیِ فاطمه (ع) کیست؟ چه میخواهد بکند؟

تازه از سرکار به خانه آمده بودم، که همسرم، خاطر نشان شد:

الحمد لله همسایه عزیز هم طبقه مان، که بتازگی صاحب فرزندی شده،

ولی برای یک تحقیق و فرصت مطالعاتیِ دانشگاهیِ کوتاه مدت، عازم اروپا گشته بود،

بالاخره به سلامت به میهن بازگشته است،

برخی از همسایه ها یِ خوش اخلاقِ برج، می خواهند، ساعتی دیگر بدیدارشان بروند!

تحفه ای نیز خریداری شده، هرکس مایل است، مبلغی را می تواند بانی شود!

خوشحال و مسرور  از به سلامت بازگشتن همسایه عزیز و دوست نخبه مان،

با خانواده به دیدارشان شتافتیم!

بعد از چاق سلامتی و خیرمقدم، گفتم:

 داداش لاغر شدی؟! دوری ما اینقدر برایت سخت بود؟

همه خندیدیم و او گفت:

همینطوره که می فرمایید،آدم وقتی از میهنش به غربت میره،

تازه به نعماتی که داره بیشتر پی می بره،

از طرفی کار های تحقیقی زیاد بود و وقت تنگ

برخوردها و رفتارها و محدودیت ها هم، مزید بر علت بود

گفتم: شما که نخبه علمی هستید، با اطلاع و درخواست و پذیرشِ آنها به این سفر رفتید،

مگر مشکلی هم پیش آمد؟!

خنده ی تلخی کرد و گفت: نمی خوام اوقات تون رو تلخ کنم

همسایه ها کنجکاوی شان بیشتر شد و خواستند تا خاطرات جالبی اگر دارند، بگویند،

تا بهره ببریم و وقت مان هم هدر نرود

 دوست دانشمندمان هم قبول کرد و گفت:

 نمی خواهم مصدع شوم، اما اصرار می فرمایید، چشم!

 خاطرات سفر که زیاده، اما ماجرای جالبی پیش آمد، می گویم تا هم شاد شویم،

هم خدای ناکرده، همانطور که فرمودند، وقت مان به بطالت نگذرد، از وقت بهتر استفاده کنیم!

همه با اشتیاق سرا پا گوش شدیم؛ او گفت:

هنوز هفته ی اول اقامتم نگذشته بود، که شبی پلیس، وحشیانه، به خانه ام یورش آورد،

و گفت: چه می کنی؟!

خونسرد، گفتم: فردا کنفرانس علمی در دانشگاه دارم، در حال آماده کردنِ مطالبم هستم

با ناراحتی هم پرسیدم: اما شما اینجا در حریم خصوصی من چه می کنید؟! آنهم با این وضع زننده!

خندیدند و گفتند: از شما شکایت شده، ما هم به شما مشکوکیم؟ جواب تان را گرفتید؟

گفتم: کی شکایت کرده؟ شکایت در چه باره ای؟

گفتند: فعلا نمی توانیم چیزی بگوییم، شما فقط به پرسشها، دقیق و صحیح پاسخ بگویید

خانه و اسباب و اثاثیه و کمدها را خوب گشتند، اما بقول خودشان چیزی نیافتند!

گفتند: میگن شما با آقایی بنامِ مهدی فاطمه ارتباط دارید، و برای او کار می کنید!

        و در فکرِ تشکیلات و خرابکاری و ترور در اینجا هستید!

گفتم: مراقب اتهام هایی که می زنید باشید!

من با درخواست و موافقت اساتید دانشگاه شما اینجا آمده ام!

کارم هم مشخصه! این آقایی که می فرمایید کیست؟ ایرانیه؟!

سر پلیسِ یونیفورم پوش، با حالت خشن و تهدید آمیز و تحریک کننده، با تمسخر گفت:

هموطنانت گفتن تو او را خوب می شناسی، امروز هم وقت ناهار، مطالبی در باره اش گفته ای

دیگر نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم، بی اختیار قهقه ای زدم و پرسیدم:

این هموطنِ نامرد، نام نداره؟!

 آنجا که مخفی صحبت نمی کردم، دوستان مسیحی و یهودی دانشگاه، پرسشی داشتند،

بنده هم پاسخ شان را مستند دادم! بعد هم تشکر کردند و رفتند! همین!

ولی فکر کنم با مطالب گنگ و چند پهلویی که می گویید، و اتهام زدن هایتان، معلوم است،

افراد درمانده یِ ضدانقلاب اسلامی، مثل مجاهدین خلق یا سلطنت طلبان، سرکارتان گذاشته اند،

تا باز شما را سرکیسه کنند و به نوایی برسند!

بعد جدی پرسیدم: راستی شما با دانشگاه هماهنگ کردید، آمدید مزاحمم شوید!؟

چون فردا از دست شما شکایت خواهم کرد! به سفارت مان هم گزارش می کنم!

سرپلیس گفت: نه با کسی هماهنگ نکردیم! چون، دلیلی ندیدیم! دیدارمان هم معمولی و دوستانه است!

چند پرسش داریم، که خوب و جامع، پاسخ می دهید، و ما هم خارج می شویم! یا با هم یا

گفتم: دوستانه که نبودبرخلاف آنکه تصور می کردید، چیزی هم نیافتید،

لذا مجبورید، چنین بگویید! ولی در هرحال، اگر ابهامی دارید بپرسید، اگر بدانم، پاسخ می دهم!

فردی با  لباس شخصی، که تا این لحظه سخن نمی گفت، جلو آمد و جدی پرسید:

با خنده ات نشان دادی که مهدی فاطمه را می شناسی! خوب چند ساله با او آشنایی و رابطه داری؟

گفتم: بله ایشان رهبر و پیشوای من هستند! و از نوجوانی ایشان را می شناسم،

       و همواره، خواسته هایم را به ایشان می گویم

لباس شخصی: او غیر از مهدی فاطمه، نام های دیگری هم دارد؟

گفتم: بله!

گفت: اسامی اش را کامل برای مان بنویس!

گفتم: باشد، چیز پنهانی نیست، می نویسم و می دهم! دیگر چه؟

پلیس که از همکاریم خشنود شده بود، باز اخم آلود پرسید:

می شود بگویی چگونه او را صدا می کنی؟

گفتم: بله در کمال افتخار، این را هم، برای تان مکتوب خواهم نوشت

لباس شخصی به پلیس ها امر کرد خانه را ترک کنند.

 غیر از سرپلیس، همه بیرون رفتند، او هم بر صندلی نشست، و با تظاهر به مهربانی، آرام پرسید:

دوست من! آیا می توانی بیاد بیاوری در آخرین باری که به محضرش رفتی، به او چه گفتی؟

گفتم: بله امروز چند ساعت قبل، هنگام بعد از نمازم، با او صحبت کردم،

و برای موفقیت در کارم از او یاری جستم

وحشت زده سؤال کرد: چند ساعت پیش؟! مگر او به اینجا آمده بود؟!

سر پلیس سراسیمه میانداری کرد: قربان! می بینید که دوست مان هرچه می داند را می گوید!

من که گفتم، ایشان دوست ندارد برایش مشکلی پیش بیاید، با ما همکاری می کند!

و ما هم به هیچکس، این دوستی و صحبت ها را افشا نمی کنیم! حتی به دوستان مجاهد خلق

لباس شخصی که پیام زیرکانه سرپلیس را دریافته بود، برخود مسلط شد و با ملاطفت گفت:

اینها ها را، یعنی گفتگوهایت را هم مکتوب بمن می دهی؟

جداً قول می دهم به کسی، چیزی نگویم!

گفتم: بله حتما انجام می دهم، تا شما و دوستان تان کاملا مطلع شوید! چیز محرمانه ای ندارم!

اما خوب می دانم، شما تمام مطالبی که می گویم را به بسیاری خواهید گفت!

و راست نمی گویید، به دیگران نمی گویید!

تاریخ گواهی می دهد، شما غربی ها هیچ وقت راست و صادق نبوده و نیستید!

وقتی فیس بوک و تلگرام شما، برخلاف قانون، اطلاعات شخصی افراد را، پنهانی می فروشند،

شما که پول می گیرید به مافوق هایتان سرویس دهید، دیگر جای خود دارد،

حتی به مجاهدین خلق هم حساب پس می دهید!!

ولی من مسلمانم، و شیعه ی مولایم! پس، به راستی به قولم وفادارم!

 چون خلاف این را، دشمنی با پروردگار خالق آسمانها و زمین می دانم!

چشمداشتی هم به جیب شما ندارم! ولی مراقب مجاهدین خلق باشید!

آنها به دوستان سازمانی شان مثل شریف واقفی و صمدیه لباف رحم نکردند،

با حیله آنها را کشتند، و بعد جسدشان را هم به آتش کشیدند!

آنها به کشور و هم میهنانشان خیانت کردند و آسیب رساندند!

حتی به پدر و مادرهایشان پشت کردند! چه برسد به شما خوش باوران به آنها

لباس شخصی که مبهوت و مستأصل درمانده بود، برای عوض کردن بحث و فریب،

و مثلا همراهی کردن ارزشی و مکتبی، با هیجان و تبسم، سرش را جلو آورد،

در حالیکه بویِ بد دهانش که مشروب الکُی خورده بود، آدم را خفه می کرد،

آرام پرسید: در باره ی او با خدا هم صحبت کردی؟

گفتم: هیچوقت خلوتم با خدا، بدون ذکر او نیست!

چون می دانم خدا دوست دارد همیشه بیاد و پیرو عملی و عملیاتی خلیفه اش باشیم!

با شنیدن، کلمه عملیاتی، چشمانش از ترس و تعجب گشاد و خیره بمن ماند!

 ولی زود به خود آمد گفت:

دوست دارم این صحبت ها را هم مکتوب دریافت کنم، و یاد بگیرم و شاد بشم

خاطر نشان شدم: باشد، این را هم برای تان می نویسم!  

به چشمانم خیره شد و از این همه ساده لوحی ام، خنده اش گرفت

ولی با شک، و متعجبانه و معنی دار پرسید: واقعاً؟!

من هم بعلامت مثبت، سرم را موقرانه تکان دادم

دیگر نمی توانست شادیش را از رام و همراه کردنم باخود، پنهان کند، فکر می کرد، ترسیده ام

از جا برخواست و در حالیکه متکبر و پیروز، سرش را با غرور تکان می داد،

به سرپلیس، لبخند و چشمکی زد و گفت:

این جوان، جنتلمنِ خوب و متشخص و فهمیده ای است،

برخلاف چیزهایی که اون کهنه سربازانِ معتادِ حلقه بگوشِ مجاهد خلق می گفت،

استاد جدیدمان، می تواند دوست خوبی برای ما باشد!

و ما هم، همه نوع حمایت مالی و شغلی و امنیتی،

چه در اینجا، و چه در ایران، از این مرد نخبه خواهیم کرد!

تا پله های ترقی و ثروت را سریع تر بپیماید، و به بشریت، بیشتر خدمت کند

سر پلیس هم ضمن تایید سخنان لباس شخصی، به او گفت:

قربان به شما تبریک می گویم، دوست خوب و جوانی یافتید و همراه کردید!

بعد بمن، به چشم یک بره کوچلوی رام و سربزیر، نگاه شادانی کرد

لباس شخصی دستش را بسویم دراز کرد تا خدا حافظی کند،

من هم به رسم ادب برخاستم،

لباس شخصی در حالیکه دستم را می فشرد، چشمک زنان سؤال کرد:

 خاندان و فامیلش را هم می شناسی؟ تا حال درخواستی داشته ای؟

با سر پاسخ مثبت دادم!

او مخصوصاً طوری ایستاد تا من کلت کمری زیر کتش را ببینم،

و با لبخند گفت: اینها چی؟

لبخندِ بی روحی زدم و گفتم: نه، یادم نمی ره، برای تان حتما کامل می نویسم 

لباس شخصیِ مسلحِ پیروز در بازجویی و اعتراف گیری،

ابروانش را بالا انداخت و با محبت و خودمانی یاد آور شد:

میدونی که، با کار آسمانی اش کاری ندارم! یعنی امور شخصی افراد، اصلا بمن مربوط نیست،

در این باره  هرگز کنجکاوی نمی کنم!

او در زمین، در اروپا و آمریکا، شرق و غرب، شمال و جنوب، چه میخواهد بکند؟

برنامه و عملکرد آقایِ مهدیِ فاطمه چیست؟!

گفتم: خیالتان راحت من می دانم

لباس شخصی: از کجا میدونی!؟

گفتم: هم پدرشان صادق آل محمد علیه السلام گفته، که مکتوب ثبت است،

و هم خودشان، تاکید داشته اند، که سند آنهم هست، برایتان خواهم آورد

لباس شخصی، باخوشحالی، ابروانش را بالا انداخت و سری تکان داد،

چرخی زد و دو کف دستش را از شادی به هم کوفت!

گفتم: خیالتان آسوده، فردا صبح، یکی بیاد دانشگاه، همه را تحویلش می دهم…. 

لباس شخصی ناگهان ابروانش را در هم کشید،

با شک و دو دلی، نگاهی کنجکاوانه، به من و سر پلیس کرد،

سرپلیس کار کشته، فوری ماجرا را فهمید و با زبان بازی،

در حالیکه آرام و دوستانه به پشت من می زد،

یعنی ما با هم هستیم! به لباس شخصی خاطر نشان شد:

نه قربان، فکر بد به دلتان راه ندهید،

دوست جوان و دانشمند مان بسیار عاقل و زیرک است!

هر آنچه قول داده را عمل خواهد کرد،

چون می داند چه پول درشتی در انتظارش است،

و بعد از این، همه نوع حمایت نیز برایش در اینجا و ایران، در انتظارش است!

در حالیکه اگر نارو بزند، به راحتی، به بهانه ای روانه زندان می شود،

و در زندانِ مجرمان هم، توسط یکی از دشمنان کینه جویش،

یعنی از همین خلقی های کهنه کار بی رحم، ترور ناقص می شود،

که تا پایان عمرش باید با ویلچر جابجا شود،

و20 سال بعد، با تخفیف و خفت، از زندان آزاد خواهد شد، درحالیکه هیچکس را ندارد

نه، نه، قربان، هرگز به فکرتان، اندیشه ناجور راه ندهید،

من خودم دوستم را ضمانت می کنم

و رو به من خندید و سری تکان داد!

لباس شخصی: نوشته هایت، با سند همراه است؟

گفتم: باشد، چند سند که همراه دارم را هم ضمیمه می کنم

داستان که به اینجا کشیده شد، همسایه ها بد جوری به دکتر خیره شده بودند،

من هم حرفی برای گفتن نداشتم، هر چند کمی نگران بودم،

چون اصلا نمی توانستم باور کنم که فرزند کوچک دوست شهیدم،

با پلیس اروپا، علیه کشور و اعتقاداتش، معامله کرده! نه، هرگز!

لذا برای تغییر فضای سنگین محیط، خواهش کردم:

دوستان اجازه بدید، کادوها رو باز کنیم، از شیرینی و میوه ها هم نوش جان کنید!

اما یکی از همسایگانمان خیلی جدی و اخمالو گفت:

نه، کادو بماند برای بعد، چیزی هم نمی خوریم!

جناب نخبه داستانش را نباید نیمه کاره بگذارد! شاهنامه آخرش خوش است

یکی از همسایگان پرسید: دکتر جان! خیلی مایلم بدانم، به پرسش اولشان، چه پاسخی دادی؟

دکتر هم فوری، لب تابش را به تلویزیون وصل کرد،

تا در صفحه ی بزرگ آن، همه مان، براحتی پاسخ ها را ببینیم

سپس گفت: ببینید، پرسیده بودند:

 مهدی فاطمه، سلام الله علیها و عجل الله تعالی فرجه الشریف،

چه نام هایی دارند؟ و ایشان را چگونه صدا می کنند؟

قبلا عرض کنم، نیک می دانستم، فقط خودم درگیر این شیطنت مزدوران آمریکا نبودم،

آنها می خواستند بتدریج جاسوس شان شوم، و این تهدید و تطمیع، سرآغازش بود

اگر اشتباهی می کردم، هم دنیا و آخرتم به فنا بود، و هم، آبروی میهنم در مخاطره!

لذا پیش خودم به این جمع بندی رسیدم، هم کامل و مستند پاسخ شان را بدهم،

و هم راستگو باشم! یعنی، همان که خدا دوست دارد در این نوع موارد، مخلوقات انجام دهند!

پس، به مادرمان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها توسل جستم،

که بقول رسول الله صلی الله علیه و آله، رضایت ایشان رضایت خداست“!

ناگهان، به دلم افتاد که رجوع کنم به دعای ندبه!

فایلِ دعای ندبه را که استاد قرآنی مان داده بود، همراهم بود،

ابتدا بند به بند، آنرا شماره گذاری کردم!

بعد، از شماره 74 تا 93 را در پاسخِ پرسشِ اولشان، کپی کردم،

تا بدانند مولایمان چه نامهایی دارند، و چطور ایشان را صدا می کنیم! ببینید انتخابم درسته:

74  أَيْنَ ابْنُ النَّبِيِّ الْمُصْطَفَى وَ ابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ ابْنُ خَدِيجَةَ الْغَرَّاءِ وَ ابْنُ فَاطِمَةَ الْكُبْرَى

كجاست فرزند پيغمبر محمد مصطفى (ص) و فرزند على مرتضى(ع)،

 و فرزند خديجه بلند مقام (س) و فرزند فاطمه کبری (س) بزرگترين زنان عالم

75  بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي لَكَ الْوِقَاءُ وَ الْحِمَى

پدر و مادرم فداى تو! و جانم نگهدار و حامى ذات پاك تو باد!

76  يَا ابْنَ السَّادَةِ الْمُقَرَّبِينَ يَا ابْنَ النُّجَبَاءِ الْأَكْرَمِينَ   [زيرا شما چنين هستيد:]

اى فرزند بزرگان مقربان خدا! اى فرزند اصيل و شريف و بزرگوارترين اهل عالم!

77  يَا ابْنَ الْهُدَاةِ الْمَهْدِيِّينَ (الْمُهْتَدِينَ) يَا ابْنَ الْخِيَرَةِ الْمُهَذَّبِينَ يَا ابْنَ الْغَطَارِفَةِ الْأَنْجَبِينَ

اى فرزند هاديان هدايت يافته! اى فرزند بهترين مردان مهذب! اى فرزند گرامیان برگزیده!

78  يَا ابْنَ الْأَطَائبِ الْمُطَهَّرِينَ (الْمُسْتَظْهَرِينَ) يَا ابْنَ الْخَضَارِمَةِ الْمُنْتَجَبِينَ

     يَا ابْنَ الْقَمَاقِمَةِ الْأَكْرَمِينَ (الْأَكْبَرِينَ)

اى فرزند نيكوترين پاكان عالم! اى فرزند جوانمردانِ پرجود برگزيده!

اى فرزند دریاهای بخشش و عطای گرامی!

79  يَا ابْنَ الْبُدُورِ الْمُنِيرَةِ يَا ابْنَ السُّرُجِ الْمُضِيئَةِ يَا ابْنَ الشُّهُبِ الثَّاقِبَةِ يَا ابْنَ الْأَنْجُمِ الزَّاهِرَةِ

اى فرزند ماههای نور افشان! ای فرزند چراغهای تابان!

ای فرزند ستارگان فروزان! ای فرزند اختران درخشان!

80  يَا ابْنَ السُّبُلِ الْوَاضِحَةِ يَا ابْنَ الْأَعْلاَمِ اللاَّئِحَةِ يَا ابْنَ الْعُلُومِ الْكَامِلَةِ يَا ابْنَ السُّنَنِ الْمَشْهُورَةِ

اى فرزند راههاى روشن خدا! اى فرزند نشانهاى آشكار حق!

 اى فرزند علوم كامل الهى! اى فرزند سنن و قوانين معروف آسمانى!

81  يَا ابْنَ الْمَعَالِمِ الْمَأْثُورَةِ يَا ابْنَ الْمُعْجِزَاتِ الْمَوْجُودَةِ يَا ابْنَ الدَّلاَئِلِ الْمَشْهُودَةِ (الْمَشْهُورَةِ)

اى فرزند آثار و معالم رسیده! اى فرزند معجزات محقق و موجود!

 اى فرزند راهنمايان محقق و مشهود خلق!

82  يَا ابْنَ الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِيمِ يَا ابْنَ النَّبَإِ الْعَظِيمِ يَا ابْنَ مَنْ هُوَ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَى اللَّهِ عَلِيٌّ حَكِيمٌ

اى فرزند صراط مستقيم خدا! اى فرزند نبأ عظيم!

اى فرزند كسى كه در ام الكتاب، نزد خدا على و حكيم است!

83  يَا ابْنَ الْآيَاتِ وَ الْبَيِّنَاتِ يَا ابْنَ الدَّلاَئِلِ الظَّاهِرَاتِ يَا ابْنَ الْبَرَاهِينِ الْوَاضِحَاتِ الْبَاهِرَاتِ

اى فرزند آيات و بينات! اى فرزند ادله روشن حق! اى فرزند برهانهاى واضح و آشكار خدا!

84  يَا ابْنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَاتِ يَا ابْنَ النِّعَمِ السَّابِغَاتِ

اى فرزند حجتهاى بالغه الهى! اى فرزند نعمتهاى عام الهى!

85  يَا ابْنَ طه وَ الْمُحْكَمَاتِ يَا ابْنَ يس وَ الذَّارِيَاتِ يَا ابْنَ الطُّورِ وَ الْعَادِيَاتِ

اى فرزند طه و محكمات قرآن و ياسين و ذاريات! اى فرزند سوره طور و عاديات!

86  يَا ابْنَ مَنْ دَنَا فَتَدَلَّى فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى دُنُوّاً وَ اقْتِرَاباً مِنَ الْعَلِيِّ الْأَعْلَى

اى فرزند مقام ختمى مرتبت (ص) كه نسبت به حضرت على اعلاى الهى مقربترين مقام است!

87  لَيْتَ شِعْرِي أَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوَى بَلْ أَيُّ أَرْضٍ تُقِلُّكَ أَوْ ثَرَى أَ بِرَضْوَى أَوْ غَيْرِهَا أَمْ ذِي طُوًى

كاش مىدانستم كه كجا دلها به ظهور تو قرار و آرام خواهد يافت! يا به كدام سرزمين اقامت دارى!

 يا به زمين رضوا، يا غير آن، يا به ديار ذِی طوى متمكن گرديدهاى!

88  عَزِيزٌ عَلَيَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَ لاَ تُرَى وَ لاَ أَسْمَعَ (أَسْمَعُ) لَكَ حَسِيساً وَ لاَ نَجْوَى

بسيار سخت است بر من كه خلق را همه ببينم و تو را نبينم!

و هيچ از تو صدايى، حتى آهسته هم به گوش من نرسد!

89  عَزِيزٌ عَلَيَّ أَنْ تُحِيطَ بِكَ دُونِيَ (لاَ تُحِيطَ بِي دُونَكَ) الْبَلْوَى وَ لاَ يَنَالَكَ مِنِّي ضَجِيجٌ وَ لاَ شَكْوَى

بسيار سخت است بر من بواسطه فراق تو نزديك من رنج و بلوى احاطه كند!

 و ناله ی زار من به حضرتت نرسد و شكوه به تو نتوانم!

90  بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنَّا بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ نَازِحٍ مَا نَزَحَ (يَنْزَحُ) عَنَّا

به جانم قسم، كه تو آن حقيقت پنهانى كه دور از ما نيستى!

 به جانم قسم كه تو آن شخص جدا از مايى كه ابدا جدا نيستى!

91  بِنَفْسِي أَنْتَ أُمْنِيَّةُ شَائِقٍ يَتَمَنَّى مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ ذَكَرَا فَحَنَّا بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ عَقِيدِ عِزٍّ لاَ يُسَامَى

به جانم قسم كه تو همان آرزوى قلبى و مشتاق اليه مرد و زن اهل ايمانى كه هر دلى از يادت،

 ناله شوق مىزند! به جانم قسم كه تو از سرشت عزتى كه بر شما هيچكس برترى نخواهد يافت!

92  بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ أَثِيلِ مَجْدٍ لاَ يُجَارَى (يُحَاذَى) بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ تِلاَدِ نِعَمٍ لاَ تُضَاهَى

به جانم قسم كه تو ركن اصيل مجد و شرافت هستي كه هيچكس همانند شما نخواهد گرديد!

 به جانم قسم كه تو از آن نعمتهاى خاص خدايى كه مثل و مانند نخواهد داشت!

93  بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ نَصِيفِ شَرَفٍ لاَ يُسَاوَى

به جانم قسم كه تو از آن خاندان عدالت و شرفى كه احدى برابرى با شما نتواند كرد!

همسایه اخمالو: احسنت! چه پاسخ کامل و زیبایی، احسنت! اما در جوابِ پرسشِ:

آخرین بار که به محضرش رفتی به او چه گفتی، چه نوشتید؟!

فرزند شهید خنده ای کرد و گفت:

اولاً احسنت را باید به مو لایمان گفت! چون من فقط نقل و قول از امامم کردم!

 بقول معروف: کُپی پِست کردم!

در جواب این پرسش هم، از شماره 94 تا 105 دعای ندبه را برایشان کپی کردم، ملاحظه بفرمایید:

94  إِلَى مَتَى أَحَارُ (أَجْأَرُ) فِيكَ يَا مَوْلاَيَ

اى مولاى من! تا كى در شما حيران و سرگردان باشم !؟

95  وَ إِلَى مَتَى وَ أَيَّ خِطَابٍ أَصِفُ فِيكَ وَ أَيَّ نَجْوَى عَزِيزٌ عَلَيَّ أَنْ أُجَابَ دُونَكَ وَ (أَوْ) أُنَاغَى

و تا به كى، و به چگونه خطابى، تو را توصيف كنم؟ و چگونه راز دل گويم؟

 اى مولاى من! بر من بسى سخت است و مشكل كه پاسخ از غير تو يابم!

96  عَزِيزٌ عَلَيَّ أَنْ أَبْكِيَكَ وَ يَخْذُلَكَ الْوَرَى عَزِيزٌ عَلَيَّ أَنْ يَجْرِيَ عَلَيْكَ دُونَهُمْ مَا جَرَى

سخت و مشكل است بر من كه بر تو بگريم! و خلق تو را واگذارند!

 گران است بر من، که بر تو بگذرد، آنچه می گذرد، نه بر دیگران!

97  هَلْ مِنْ مُعِينٍ فَأُطِيلَ مَعَهُ الْعَوِيلَ وَ الْبُكَاءَ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُسَاعِدَ جَزَعَهُ إِذَا خَلاَ

آيا كسى هست كه مرا يارى كند تا بسى ناله فراق و فرياد و فغان طولانى از دل بركشم؟

 كسى هست كه جزع و زارى كند؟

98  هَلْ قَذِيَتْ عَيْنٌ فَسَاعَدَتْهَا عَيْنِي عَلَى الْقَذَى

آيا چشمى مىگريد تا چشم من هم با او مساعدت كند و زار زار بگريد؟

99  هَلْ إِلَيْكَ يَا ابْنَ أَحْمَدَ سَبِيلٌ فَتُلْقَى

اى پسر پيغمبر، آيا بسوى تو راه ملاقاتى هست ؟

100  هَلْ يَتَّصِلُ يَوْمُنَا مِنْكَ بِعِدَةٍ (بِغَدِهِ) فَنَحْظَى مَتَى نَرِدُ مَنَاهِلَكَ الرَّوِيَّةَ فَنَرْوَى

آيا امروز به فردايى مىرسد كه به ديدار جمالت محظوظ شويم؟

 آيا كى شود كه بر جويبارهاى رحمت درآييم و سيراب شويم؟

101  مَتَى نَنْتَقِعُ مِنْ عَذْبِ مَائِكَ فَقَدْ طَالَ الصَّدَى مَتَى نُغَادِيكَ وَ نُرَاوِحُكَ فَنَقِرَّ عَيْناً (فَتَقَرَّ عُيُونُنَا)

كى شود كه از چشمه آب زلال تو ما بهرهمند شويم؟ كه عطش ما طولانى گشت!

 كى شود كه ما با تو صبح و شام كنيم، تا چشم ما به جمالت روشن شود؟

102  مَتَى تَرَانَا (وَ) نَرَاكَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِوَاءَ النَّصْرِ

كى شود كه تو ما را و ما تو را ببينيم، هنگامى كه پرچم نصرت و فيروزى در عالم برافراشتهاى؟

103  تُرَى أَ تَرَانَا نَحُفُّ بِكَ وَ أَنْتَ تَؤُمُّ الْمَلَأَ وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلاً

آيا خواهى ديد كه ما به گرد تو حلقه زده و تو با سپاه تمام، روى زمين را پر از عدل و داد كرده باشى؟

104  وَ أَذَقْتَ أَعْدَاءَكَ هَوَاناً وَ عِقَاباً وَ أَبَرْتَ الْعُتَاةَ وَ جَحَدَةَ الْحَقِ

و دشمنانت را كيفر خوارى و عقاب بچشانى و سركشان و كافران و منكران خدا را نابود گردانى!

105  وَ قَطَعْتَ دَابِرَ الْمُتَكَبِّرِينَ وَ اجْتَثَثْتَ أُصُولَ الظَّالِمِينَ وَ نَحْنُ نَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

و ريشه متكبران عالم و ستمكاران جهان را از بيخ بركنى!

 و ما با خاطر شاد به الحمد لله رب العالمين لب برگشاييم!

یکی از همسایگان که شدیداً از زیرکی نخبه مان به وجد و شور آمده بود،

اشکش را پاک کرد و گفت: آفرین! چه پاسخ های زیبا و مناسبی گزینش کردی!

سربلندمان کردی! مرحبا جوان متقی! جداً ادامه دهنده ی راه شهدایی! خوشا به حالت،

برای سلامتی دکتر و خانواده اش، و شادی بیشتر روح پدر شهیدشان صلوات

همه باهم صلوات فرستادیم:

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

همسایه جوانی هم پرسید: ببخشید استاد، برای جواب سوم چه تدبیری اندیشیدید؟!

دکتر: اگر خاطرتان باشد، لباس شخصی که بعداً دانستم از فرماندهانِ با تجربه و ارشدشان بود،

خواسته بود مطلع شود: در باره مهدی فاطمه سلام الله علیهما چگونه با خدا صحبت کرده ام،

بنده حقیر، باز هم با توکل به خدای مهربان، توجه عمیق تری به دعای ندبه کردم،

و بند های 106 تا 117 را مناسب تر دیدم، در صفحه نمایش ملاحظه بفرمایید:

106  اللَّهُمَّ أَنْتَ كَشَّافُ الْكُرَبِ وَ الْبَلْوَى وَ إِلَيْكَ أَسْتَعْدِي فَعِنْدَكَ الْعَدْوَى

       وَ أَنْتَ رَبُّ الْآخِرَةِ وَ الدُّنْيَا (الْأُولَى)

اى خدا، تو برطرف كننده غم و اندوه دلهايى، من از تو داد دل مىخواهم!

 كه تويى دادخواه، و تو خداى دنيا و آخرتى!

107  فَأَغِثْ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ عُبَيْدَكَ الْمُبْتَلَى وَ أَرِهِ سَيِّدَهُ يَا شَدِيدَ الْقُوَى

بارى به داد ما برس، اى فريادرس فريادخواهان! بندگان ضعيفِ بلا و ستم رسيده را درياب!

 و سيدِ او را براى او ظاهر گردان! اى خداى بسيار مقتدر و توانا!

108  وَ أَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْأَسَى وَ الْجَوَى وَ بَرِّدْ غَلِيلَهُ يَا مَنْ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى وَ مَنْ إِلَيْهِ الرُّجْعَى وَ الْمُنْتَهَى

لطف كن و ما را بظهورش از غم و اندوه و سوز دل برهان! و حرارت قلب ما را فرو نشان!

 اى خدايى كه بر عرش استقرار ازلى دارى! و رجوع همه عالم بسوى توست! و منتهى بحضرت توست!

109  اللَّهُمَّ وَ نَحْنُ عَبِيدُكَ التَّائِقُونَ (الشَّائِقُونَ) إِلَى وَلِيِّكَ الْمُذَكِّرِ بِكَ

اى خدا، ما بندگان حقيرت، مشتاق ظهورِ ولى توايم! كه او يادآور توست!

110  وَ بِنَبِيِّكَ خَلَقْتَهُ لَنَا عِصْمَةً وَ مَلاَذاً وَ أَقَمْتَهُ لَنَا قِوَاماً وَ مَعَاذاً وَ جَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنِينَ مِنَّا إِمَاماً

و رسول توست! تو او را آفريدهاى براى عصمت و نگاهدارى و پناه دين و ايمان ما! و او را برانگيختهاى

 تا قوام و حافظ و پناه خلق باشد! و او را براى اهل ايمان از ما بندگانت پيشوا قرار دادى!

111  فَبَلِّغْهُ مِنَّا تَحِيَّةً وَ سَلاَماً وَ زِدْنَا بِذَلِكَ يَا رَبِّ إِكْرَاماً وَ اجْعَلْ مُسْتَقَرَّهُ لَنَا مُسْتَقَرّاً وَ مُقَاماً

پس تو از ما بآن حضرت سلام و تحيت برسان! و بدين واسطه، مزيد كرامت ما گردان!

 و مقام آن حضرت را مقام و منزل شيعيان قرار ده!

112  وَ أَتْمِمْ نِعْمَتَكَ بِتَقْدِيمِكَ إِيَّاهُ أَمَامَنَا حَتَّى تُورِدَنَا جِنَانَكَ (جَنَّاتِكَ) وَ مُرَافَقَةَ الشُّهَدَاءِ مِنْ خُلَصَائِكَ

و بواسطه پيشوايى او بر ما نعمتت را تمام گردان! تا آن بزرگوار به هدايتش،

 ما را در بهشتهاى تو داخل سازد! و با شهيدان راه تو و دوستان خاص تو رفيق گرداند!

113  اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ جَدِّهِ (وَ) رَسُولِكَ السَّيِّدِ الْأَكْبَرِ

اى خدا، درود فرست بر محمد و آل محمد! و باز هم درود فرست بر محمد، جد امام زمان!

 كه رسول تو و سيد و بزرگترين پيغمبران است!

114  وَ عَلَى (عَلِيٍّ ) أَبِيهِ السَّيِّدِ الْأَصْغَرِ وَ جَدَّتِهِ الصِّدِّيقَةِ الْكُبْرَى فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ

و بر على جد ديگرش، كه سيد سلحشور حملهور در راه جهاد توست!

 و بر جده او صديقه كبرى، فاطمه دختر حضرت محمد (ص)!

115  وَ عَلَى مَنِ اصْطَفَيْتَ مِنْ آبَائِهِ الْبَرَرَةِ وَ عَلَيْهِ أَفْضَلَ وَ أَكْمَلَ وَ أَتَمَّ وَ أَدْوَمَ

وَ أَكْثَرَ وَ أَوْفَرَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِيَائِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ

و بر آنان كه تو برگزيدى، از پدران نيكوكار او، بر همه آنان!

 و بر او بهتر و كاملتر و پيوسته و دائمى و بيشتر و وافرترين درود و رحمتى فرست!

 كه بر احدى از برگزيدگان و نيكان خلقت چنين رحمتى كامل عطا كردى!

116  وَ صَلِّ عَلَيْهِ صَلاَةً لاَ غَايَةَ لِعَدَدِهَا وَ لاَ نِهَايَةَ لِمَدَدِهَا وَ لاَ نَفَادَ لِأَمَدِهَا

و باز رحمت و درود فرست بر او رحمتى كه شمارش بىحد،

 و انبساطش بىانتها و زمانش بىپايان باشد!

117  اللَّهُمَّ وَ أَقِمْ بِهِ الْحَقَّ وَ أَدْحِضْ بِهِ الْبَاطِلَ وَ أَدِلْ بِهِ أَوْلِيَاءَكَ وَ أَذْلِلْ بِهِ أَعْدَاءَكَ

اى خدا و بواسطه وجود آن حضرت دين حق را پاينده دار! و اهل باطل را محو و نابود ساز!

 و دوستانت را با آن حضرت هدايت فرما! و دشمنانت را بواسطه او ذليل و خوار گردان!

دکتر: فرمانده ارشد پلیس، که فکر می کرد خیلی زیرک است، و من هم از تهدیدهایشان،

و بحث زرگری که با سر پلیس داشت، ترسیده ام و مثل موم در دستانش،

اوامرش را اجرا می کنم، خواسته بود ، بداند:

آیا با خاندان مولا عجل الله تعالی فرجه الشریف، رابطه دارم! درخواستم چه بوده؟!

بنده هم برایش بندهای 118 تا 127 را کپی گرفتم، ببینید صحیح گزینش کرده ام:                  

118  وَ صِلِ اللَّهُمَّ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ وُصْلَةً تُؤَدِّي إِلَى مُرَافَقَةِ سَلَفِهِ

و اى خداى منان، ما و او را پيوند و اتصالى كامل ده، كه منتهى شود به رفاقت ما با پدرانش!

119  وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ يَأْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ وَ يَمْكُثُ فِي ظِلِّهِمْ

و ما را از آن كسان قرار ده كه چنگ به دامان آن بزرگواران زده است و در سايه آنان زيست مىكند!

120  وَ أَعِنَّا عَلَى تَأْدِيَةِ حُقُوقِهِ إِلَيْهِ وَ الاِجْتِهَادِ فِي طَاعَتِهِ وَ اجْتِنَابِ مَعْصِيَتِهِ وَ امْنُنْ عَلَيْنَا بِرِضَاهُ

و ما را بر اداء حقوق آن حضرتش و جهد و كوشش در طاعتش و دورى از عصيانش يارى فرما!

 و بر ما به رضا و خشنودى آن حضرت منت گذار!

121  وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعَاءَهُ وَ خَيْرَهُ مَا نَنَالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِكَ وَ فَوْزاً عِنْدَكَ

و رأفت و مهربانى و دعای خير، و بركت وجود مقدسش را به ما موهبت فرما!

 تا بدين واسطه ما به رحمت واسعه و فوز سعادت نزد تو نايل شويم!

122  وَ اجْعَلْ صَلاَتَنَا بِهِ مَقْبُولَةً وَ ذُنُوبَنَا بِهِ مَغْفُورَةً وَ دُعَاءَنَا بِهِ مُسْتَجَاباً

و بواسطه آن حضرت نماز ما را مقبول و گناهان ما را آمرزيده و دعاى ما را مستجاب ساز!

123  وَ اجْعَلْ أَرْزَاقَنَا بِهِ مَبْسُوطَةً وَ هُمُومَنَا بِهِ مَكْفِيَّةً وَ حَوَائِجَنَا بِهِ مَقْضِيَّةً

و روزي هاى ما را بواسطه او وسيع، و هم و غم ما را برطرف، و حاجتهاى ما را برآورده گردان!

124  وَ أَقْبِلْ إِلَيْنَا بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَ اقْبَلْ تَقَرُّبَنَا إِلَيْكَ

و بر ما به وجه كريم، اقبال و توجه فرما! و تقرب و توسل ما را بسوى خود بپذير!

125  وَ انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً نَسْتَكْمِلْ بِهَا الْكَرَامَةَ عِنْدَكَ

و بر ما به رحمت و لطف نظر فرما! تا ما بدان نظر لطف كرامت نزد تو را به حد كمال رسانيم!

126  ثُمَّ لاَ تَصْرِفْهَا عَنَّا بِجُودِكَ وَ اسْقِنَا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِكَأْسِهِ وَ بِيَدِهِ

آنگاه ديگر هرگز نظر لطف را از ما به كرمت باز مگير! و ما را از حوض كوثر جدش!

 پيغمبر صلى الله عليه و آله به كاسه او و به دست او سيراب كن!

127  رَيّاً رَوِيّاً هَنِيئاً سَائِغاً لاَ ظَمَأَ بَعْدَهُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

سيرابى كامل! گوارايى خوش! كه بعد از آن سيراب شدن، ديگر تشنه نشويم! اى مهربانترين مهربانان عالم!

با شعف و مسرت جویا شدم: درخواست آخرشان، فکر کنم، مهمترین مطلب مد نظرشان بوده!

شما در آنجا، یکه و تنها، در جوی از رعب و وحشت، چه تدبیری کردی؟

فرزند همرزم شهیدم، با لبخندی رویم را بوسید و گفت: عمو جان! کفرآلود و گستاخ گفته بود:

با کار آسمانی آقایِ مهدی فاطمه کاری ندارم!

مهدی فاطمه در زمین، چه برنامه ای را پی می گیرد؟ می خواهد چه کند؟!

یعنی: برنامه و عملکرد مولایمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را می جست!

با اجازه تان، برایش بندهایِ 60 تا 74 را انتخاب کردم، لطفا ببینید، 1400 سال قبل،

 امام صادق علیه السلام، چه زیبا به شیعیان و متقین آموزش داده اند،

و همین نسخه را امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، چگونه به ما یاد آور شده اند،

که امروزه در تمامِ کتابها و مفاتیح ها می درخشد:

60  أَيْنَ بَقِيَّةُ اللَّهِ الَّتِي لاَ تَخْلُو مِنَ الْعِتْرَةِ الْهَادِيَةِ

كجاست حضرت بقية الله كه عالم خالى از عترت هادى امت نخواهد بود

61  أَيْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دَابِرِ الظَّلَمَةِ أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقَامَةِ الْأَمْتِ وَ الْعِوَجِ

كجاست آنكه براى بركندن ريشه ظالمان و ستمگران عالم مهيا گرديد،

 كجاست آنكه منتظريم اختلاف و كج رفتاريها را به راستى اصلاح كند

62  أَيْنَ الْمُرْتَجَى لِإِزَالَةِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ أَيْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِيدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ

كجاست آنكه اميد داريم اساس ظلم و عدوان را از عالم براندازد،

 و كجاست آنكه براى تجديد فرايض و سنن ذخيره است

63  أَيْنَ الْمُتَخَيَّرُ (الْمُتَّخَذُ) لِإِعَادَةِ الْمِلَّةِ وَ الشَّرِيعَةِ أَيْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْيَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِهِ

كجاست آنكه براى برگردانيدن ملت و شريعت مقدس اسلام اختيار گرديده،

 كجاست آنكه آرزومنديم كتاب آسمانى قرآن و حدود آن را احيا سازد

64  أَيْنَ مُحْيِي مَعَالِمِ الدِّينِ وَ أَهْلِهِ أَيْنَ قَاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدِينَ أَيْنَ هَادِمُ أَبْنِيَةِ الشِّرْكِ وَ النِّفَاقِ

كجاست آنكه دين و ايمان و اهل ايمان را زنده گرداند،

 كجاست آنكه شوكت ستمكاران را درهم مىشكند،

 كجاستآنكه بنا و سازمانهاى شرك و نفاق را ويران مىكند

65  أَيْنَ مُبِيدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصْيَانِ وَ الطُّغْيَانِ أَيْنَ حَاصِدُ فُرُوعِ الْغَيِّ وَ الشِّقَاقِ (النِّفَاقِ)

كجاست آنكه اهل فسق و عصيان و ظلم و طغيان را نابود مىگرداند،

 كجاست آنكه نهال گمراهى و دشمنى و عناد را از زمين بر مىكند

66  أَيْنَ طَامِسُ آثَارِ الزَّيْغِ وَ الْأَهْوَاءِ أَيْنَ قَاطِعُ حَبَائِلِ الْكِذْبِ (الْكَذِبِ) وَ الاِفْتِرَاءِ

كجاست آنكه آثار انديشه باطل و هواهاى نفسانى را محو و نابود مىسازد،

 كجاست آنكه حبل و دسيسههاى دروغ و افتراء را از ريشه قطع خواهد كرد

67  أَيْنَ مُبِيدُ الْعُتَاةِ وَ الْمَرَدَةِ أَيْنَ مُسْتَأْصِلُ أَهْلِ الْعِنَادِ وَ التَّضْلِيلِ وَ الْإِلْحَادِ

    أَيْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِيَاءِ وَ مُذِلُّ الْأَعْدَاءِ

كجاست آنكه متكبران سركش عالم را هلاك و نابود مىگرداند،

 كجاست آنكه مردم ملحد معاند با حق را و گمراه كننده خلق را ريشه كن خواهد كرد،

 كجاست آنكه دوستان خدا را عزيز، و دشمنان خدا را ذليل خواهد كرد

68  أَيْنَ جَامِعُ الْكَلِمَةِ (الْكَلِمِ) عَلَى التَّقْوَى أَيْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِي مِنْهُ يُؤْتَى

كجاست آنكه مردم را بر وحدت كلمه تقوى و دين مجتمع مىسازد،

 كجاست باب اللهى كه از آن درگاه وارد ميشوند

69  أَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِي إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الْأَوْلِيَاءُ أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ

كجاست آن وجه اللهى كه دوستان خدا بسوى او روى آورند،

 كجاست آن وسيله حق كه بين آسمان و زمين پيوسته است

70  أَيْنَ صَاحِبُ يَوْمِ الْفَتْحِ وَ نَاشِرُ رَايَةِ الْهُدَى أَيْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاَحِ وَ الرِّضَا

كجاست صاحب روز فتح و برافرازنده پرچم هدايت در جهانيان،

 كجاست آنكه پريشانيهاى خلق را اصلاح و دلها را خشنود مىسازد

71  أَيْنَ الطَّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَبْنَاءِ الْأَنْبِيَاءِ أَيْنَ الطَّالِبُ (الْمُطَالِبُ) بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلاَءَ

كجاست آنكه از ظلم و ستم امت بر پيغمبران و اولاد پيغمبران دادخواهى مىكند،

 كجاست آنكه از خون شهيد كربلا انتقام خواهد كشيد

72  أَيْنَ الْمَنْصُورُ عَلَى مَنِ اعْتَدَى عَلَيْهِ وَ افْتَرَى

كجاست آنكه خدا بر متعديان و مفتريان و ستمكارانش او را مظفر و منصور مىگرداند

73  أَيْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذِي يُجَابُ إِذَا دَعَا أَيْنَ صَدْرُ الْخَلاَئِقِ (الْخَلاَئِفِ) ذُو الْبِرِّ وَ التَّقْوَى

كجاست آنكه دعاى خلق پريشان و مضطر را اجابت مىكند،

 كجاست امام قائم و صدر نشين عالم داراى نيكوكارى و تقوى

74  أَيْنَ ابْنُ النَّبِيِّ الْمُصْطَفَى وَ ابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ ابْنُ خَدِيجَةَ الْغَرَّاءِ وَ ابْنُ فَاطِمَةَ الْكُبْرَى

كجاست فرزند پيغمبر محمد مصطفى (ص) و فرزند على مرتضى،

 و فرزند خديجه بلند مقام و فرزند فاطمه زهرا بزرگترين زنان عالم

همه تحت تأثیر دعای ندبه، دل در هوای محبوب داشته و بی اختیار گریان بودیم!

خدایا، اهلبیت علیهم السلام چه گنجینه ی نفیسی را برایمان گذاشته اند

و همه مان معترف بودیم از این منظر معرفتی و حرکت آفرین،

تا حال به دعای ندبه که جمعه ها می خوانیم، توجه نکرده بودیم!

لذا از دکتر جوان مان خواستیم، اگر امکان دارد، کلاسی درباره ی آشنایی با دعای ندبه،

برایمان بگذارد، تا بیشتر بهره ببریم و عامل باشیم ان شاء الله

کار که به اینجا رسید، در حالیکه نمی توانستم جلوی فرود قطرات اشک هایم را بگیرم،

خم شدم دست دکتر جوانِ متقی مان را ببوسم،

ولی او چالاک تر و ورزیده تر از آنی بود که فکر می کردم،

سریع، دستش را عقب کشید و نگذاشت به خواسته ام برسم!

من هم بناچار، محاسن نرم و پرپشت، و شانه کرده و معطرش را بوسیدم

وبرای تغییر حال جمع، با خنده و شوخی گفتم:

حتما برای اسنادی هم که خواسته بود، تعدادی دعای ندبه برایش فرستادی؟

همسایه ها، همه یک صدا خندیدند!

دکتر با تعجب وحیرت پرسید: دِ، شما از کجا می دونید؟!

گفتم: مثل اینکه، از یک شیر آب، آب خوردیم آ

عبد مالک یوم الدین

انوشه گیلانی نژاد

 13/1/1397

همچنین ببینید

بیان سه پیام از سه رسول اولوالعزم علیهم السلام از زبان دکتر رفیعی

ويدئو/ بیان سه پیام از سه رسول اوالعزم علیهم السلام از زبان دکتر رفیعی

مهدی کیست؟ مهدویت چیست؟ ظهور چگونه است؟

خداوندِ خالقِ آسمانها و زمین و موجوداتِ بین آنها، در آستانۀ ظهور، کم کم قوانین بالا را در پایین ظاهر می کند! وقتی هم قوانین برزخ در زمین مادی، سیطره یابد، ظهور واقع میشود!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.