شعر/ الضّحی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

والضّحی    خوانت عجب گسترده است

پرتوی عشقت به دل،  بنشسته است

 

والضّحی    با تو زشب نیست هراس

با وجود تو ، چه محنت گذراست

 

والضحی        آئینه ی ایمان تویی

چون تو هستی،  وجود ما پابرجاست

 

والضّحی    با تو زندگی کردیم

این همه رزق و روزی ما،  زشماست

 

والضّحی    صبح کی میرسد زراه؟

در سیاهی شب،  نورتان در دلهاست

 

والضّحی      تا کجا کشانیم؟

تا قیامت ؟ که دیده و دل،  بیناست؟

 

والضّحی     قسم به نور بلندت

قصه عشق ما، به سوی شماست

همچنین ببینید

شعر/ تمنا

دوست داشتم شعری، به درد دل بسرایم/ بدون وزن و قافیه شدآقا! به لطف خود بپذیر

داستان بچه و مادر مهربان، بخش چهارم (پایانی)

پسرک که گویی تمام دعاهای خود را در محضر مادرمهربان مستجاب شده می دانست از فرصت استفاده کرد و گفت...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.