فدک

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین به آسمان می نگرم ماه” کهکشان”دلم به یکباره راهی آسمان می شود.خانه مادرم در 1400 سال پیش،اطرافم را نگاه می اندازم،نا شناس وارد کوچه های مدینه می شوم. راه به جایی ندارم می روم تا شاید آشنایی را ببینم ، اینجا شهر ولی و رسول خدا است چرا مردم ترسیده اند؟ مگر خودشان درخواست نکرده بودند ! مگر نعمت ولایت را نخواستند،چرا با دست خود تمام نعمات را به روی خود بستند؟
کوچه ها بوی غربتی نا آشنا می دهد. به خانه ی مادرم می رسم درب نیمه سوخته،صدای شیون وناله از هر سوی خانه به گوش می رسد. خدایا : چه می بینم در های سوخته ، دیوار های آشفته و خراب،کودکانی تنها وگریان که غم بی مادری را شیون می کنند،غم از دست دادن تنها امید وهستی و رشته ی وصلشان به اصلشان را فریاد می زنند.
و اما مادری پهلو شکسته و زخم خورده،گوشه ای تنها!خدایا!مگر دختر رسول خدا امانت این قوم نبود ؟ پس چرا توبیخ نشدند؟
خدای مهربانم تا چه حد قساوت چطور مادرم حاضر شدند این قوم اظلم و اشقی را نجات دهند و با آن حال و روزشان کتاب تقدیرات عالم را بنویسند و هیچ چیز برای خود نخواهند، خودشان پایین صفحات را امضا کنند تا ولی عالم رفتنش را به نظاره بنشینند . اما چگونه؟! ایشان با التهاب می نوشتند و ملائک،خصم دشمن را می دیدند و اجازه نداشتند کاری کنند. مادر جان چرا امضاء نمی کنید این قوم چون قوم عاد در هم کوبیده شوند؟ چرا اینقدر شفقت بخرج می دهید؟کار این ظالمان به همین جا ختم نمی شود اینها ظلمی به بلندای تاریخ داشته و دارند، اینها اینقدر حریصند که حاضرند حق دختر پیامبر را غصب کنند. عالم هستی به اشاره فاطمه (س) است،آنها فدک را از ایشان می گیرند؟؟! کاش یکی بود در گوشهای صم بکم این قوم می خواند که لعنت خدا برشما که از امروز گور خود را با دست خویش کندید ونسل خود را با اینکارتان ابتر نمودید .با انبیا و رسل وحتی آقا رسول الله(ص) دشمنی کردید،خدا به احترام مادرم از شما گذشت،به عشق فاطمه(س) شما را بخشید،اما،اما اینجا خود فاطمه(س) است خدا راضی نمی شود که فاطمه اش اینگونه با قلبی شکسته وبا دلی مالامال از رنج و اندوه دنیا را ترک کند،همه گذشتگان وآیندگان ،گریه کنان در خانه فاطمه (س) آمده اند و می خواهند یاریش کنند، اما مادرم خودش به رفتن رضایت داده است.
او آمده بود وظیفه اش را انجام دهد ، بگذارد و برود،صفت ایشان این است وجودی رفتار کردن اگر غیر این می بود همه باید تعجب می کردند،از مادری چون زهرا (س)غیر از این انتظار نمی رفت.
آنگاه مسیر را جلوتر می روم دستی مرا می کشاند بیا داخل خانه در کوچه گرگها به کمین نشسته اند بیا داخل خانه اینجا امن است.روی جلو رفتن را ندارم آخر دستم خالی است و عهدی که بسته ام را در آینده فراموش می کنم و زمینی زمینی می شوم،خدایا با چه آبرویی وارد خانه مادرم شوم،
می بینم مادرم را آن همه نور به یکجا تلـألو کرده را،درچارچوب در به نظاره می نشینم.وجودم آرامش می گیرد به داخل خانه فراخوانده می شوم چقدر مهربانانه مرا جای دادند،لحظه اذان می شود ایشان سمت حوض خانه می روند خمیده و دست به پهلو گرفته،همراهشان کشیده می شوم وضو می گیرند ومرا نیز کمک می کنند دست و صورتم را می شویند و کنار خود می نشانند.
با محبت نگاهم می کنند و من شرمگینانه با نگاهم به ایشان التماس می کنم که مادر جان هرگز رهایم نکنید، مرا از خانه تان بیرون نکنید . ایشان می فرمایند،خودت باید بخواهی که ساکن بیت ما شوی، من فرزندانم را همیشه نزد خود می خوانم ، یک بداخلاقی شما از زخم های این قوم مهجور بیشتر قلب مرا می شکند. وای خدای من غلط کردم در زندگیم بارها به صورت مادرم چنگ زده ام، بارها پهلویش را شکسته ام، چرا دشمنان را فقط لعنت می کنم؟ لعنت بر عصبیت و بد اخلاقی و خودخواهی و غرور من که حجابی می شوند که من به مادرم وصل نشوم . لذا در محضر مادرم با هر جمله ی اذان عهد می بندم که بالا بروم ودر محضر خدای مهربان و محضر اهل بیت مهربانش ساکن شوم و دیگر دلبستگی ها و اخلاقیاتی که از جامعه گرفته ام را رها کنم و خود را به چادر مادرم وصل نمایم تا مرا به آسمانها ببرد. من هم بشوم مصداق آن جمله که من نباشم تا مهدی (عج) باشد ، من نباشم تا بیت فاطمه (س) آن صداقت و زیباییش را داشته باشد ، دوست دارم فریاد بزنم ای دوستان من بیایید با هم به سمت این خانه برویم، ما راهی جز ساکن شدن در این خانه نداریم، از درون این خانه است که می توانیم واجد ارزشها و صفاتی بشویم که مادر می پسندند ، مسیر به سوی هدف ما مسیر به سوی ظهور مهدی (عج) از درون این خانه است و سدَّالابواب الّابابه
چقدر رحیمانه و کریمانه چشمان مبارکتان را بر بدیها و ناجوریهای اخلاقی وصفاتی ما می بندیدو و باز سر سفره تان ما را اکرام و اطعام می نمایید.
مادر مهربان مصداق رحیمیت و رحمانیت خداست،دیگر حیا می کنم جز در این خانه و خاندان را بزنم وبخواهم دستم را برای کمک پیش غیر دراز کنم. از امروز تصمیم می گیرم دوباره بسازم بنای مهدی(عج)را برای مهدیمان،از فاطمه(س)با فاطمه (س)برای مهدی(عج)فاطمه(س) این شعاری است شعوری بر سر قله های فتح شده توسط سربازان مهدی فاطمه(س) وپرچم همراهی است بر سر قله شب دفن.
دوستان عزیزم اگر تصمیم گرفتید زندگیتان را بگذارید برای امام (ع) واقعا بگذاریم و مثل بچه ها فراموش نکنیم قولی را که به مادر مهربانمان داده ایم .
ما در صحنه های زندگی بارها چشمانمان را بر روی مادرمان که کنارمان هستند بسته ایم و از زمین و زمان طلبکار شده ایم که چرا و چرا!
ای انسان ! خدا تو را انسان آفریده و لایق بهترینها شدن بنابراین از پوسته ی حیوانیت در بیا و بشو همان انسانی که خداوند دوست دارد همانی که فطرت تو می خواهد . بشو سرباز و فرزندی که مادر مهربان به تو افتخار کنند و مهر افتخارشان هم همین ساکن بیت ایشان شدن است. و تو باشی فرزند مادر مهربان ان شاالله ، لذا همه با هم بگوییم بسم الله الرحمن الرحیم و شروع کنیم با توکل بر خدای مهربان .

همچنین ببینید

تابلوی «در محضر» اثر استاد عبدالحمید قدیریان

شعر/ نور

نور مادر س است که می برد بالا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.